چه خوش می گویدحکیم ابوالقاسم فردوسی
حکیم ابوالقاسم فردوسی

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امـــــــــر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مـــه نتابید بر کس ز بـــــــــــوبکر به
عمر کرد اسلام را آشـــــــــــکار بیاراســـــــت گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزین خداوند شـــــــرم و خداوند دین
چهارم علی بود و جفـــــت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
صحابان او جمله اخیر بــــــــــودنند همه هر یکی همــچو اختر بودنند
ولیکن ازیشان چهار آمــــــــــــــدند که در دین حـــــــــــق پایدار آمدند
ابوبکر صدیق شـــــــــــــــیخ عتیق که بد روز و شب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بد که قیصر به روم ز سهمش نیاراست خفتن به بوم
سیم، میر عثمــــــــان دین دار بود که شرم و حــــــــیا زو پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رســـــــــــول سر شیــــــرمردان و جفت بتول
از آزار این چار، دل را بتـــــــــــــاب که آزارشــــــــان دوزغ آرد به تاب
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امـــــــــر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مـــه نتابید بر کس ز بـــــــــــوبکر به
عمر کرد اسلام را آشـــــــــــکار بیاراســـــــت گیتی چو باغ بهار
پس از هر دو آن بود عثمان گزین خداوند شـــــــرم و خداوند دین
چهارم علی بود و جفـــــت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
صحابان او جمله اخیر بــــــــــودنند همه هر یکی همــچو اختر بودنند
ولیکن ازیشان چهار آمــــــــــــــدند که در دین حـــــــــــق پایدار آمدند
ابوبکر صدیق شـــــــــــــــیخ عتیق که بد روز و شب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بد که قیصر به روم ز سهمش نیاراست خفتن به بوم
سیم، میر عثمــــــــان دین دار بود که شرم و حــــــــیا زو پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رســـــــــــول سر شیــــــرمردان و جفت بتول
از آزار این چار، دل را بتـــــــــــــاب که آزارشــــــــان دوزغ آرد به تاب
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۶/۱۲/۰۳ ساعت ۹ ب.ظ توسط ربانی
|
بشری روزنه ای است برای تابیدن نور .نگاهی بشارت آمیز به سیر حوادث دارد ودر تلاش است مژده بخش روشنی ومحبت باشد به امید رویش ایمان در درونهای خسته ی امروزی گام نهاده وهدیه های خود را خالصانه درمعرض دیدگان می نهد .