اسلام از ديدگاه سران ماركسيست و پاسخ به آن ها
یکی از گرفتاریهای بزرگ ما اینست که همه چیز را میخواهیم از دیگران اقتباس کنیم و «اندیشة قائم بذات» نداریم، بدتر از همه اینکه گاهی آنچه را که در میان ما موجود است و ما، در میان آن بسر میبریم نیز میخواهیم از بیگانگان بیاموزیم. از آن جمله والاترین نعمتهای خداوند یعنی «اسلام» است که گویی در انتظاریم تا فلان شرقشناس غربی یا اسلامشناس روسی: دربارة آنچه میگوید و چه ارمغان تازهای برای ما میاورد؟! غافل از آنکه «اسلامشناسی غربی» گرفتار توطئههای مختلفی است، و همیشه از اخلاص فکری و حسن نیّت علمی برخوردار نیست، اگر چنین پنداریم که همة شرقشناسان آمریکایی و اروپایی، قربة الیالله در اسلام به تحقیق برخاستهاند و اغراض سیاسی و تبلیغاتی و استعماری ایشان را کاملاً آزاد گذاشته، دچار خوشباوری و سادهدلی شدهایم به ویژه که «دم خروسی»! هم در آثار حضرات نمایان باشد و نشانههای غرضورزی و سمپاشی را در لابلای سخنان ایشان نیز ملاحظه کنیم، این گرفتاری زمانی شدت پیدا میکند که دیده شود کسانیکه اساساً بدنبال شناخت اسلام نرفتهاند و آگاهی آنها در این باره کمتر از اطلاع یک دانشپژوه مبتدی در مورد اسلام است سخنانشان با آب و تاب ترجمه میشود، و بعنوان اینکه دار و دستة مزبور، در مسائل ریاضی یا اقتصادی یا فلسفی در دنیا صاحبنظر شناخته شدهاند و معروفیتی کسب کردهاند، از قضاوتشان دربارة اسلام نیز استقبال میکنند! در اینجا جز روشن کردن بیاطلاعی و بیگانگی این عده نسبت به معارف عمیق اسلامی چاره نیست، هر چند مدافعان و طرفداران متعصب را ناخوش آید . در این پست می خوانیم : «اسلام از نظر برتر اندراسل» ، « اسلام از دیدگاه فروید » ، « اسلام و مارکسیسم » و پاسخ به یک پرسش در رابطه با علل انتقاد به ادیان توسط مادیگرایان .
از آن جمله والاترین نعمتهای خداوند یعنی «اسلام» است که گویی در انتظاریم تا فلان شرقشناس غربی یا اسلامشناس روسی: دربارة آنچه میگوید و چه ارمغان تازهای برای ما میاورد؟!
غافل از آنکه «اسلامشناسی غربی» گرفتار توطئههای مختلفی است، و همیشه از اخلاص فکری و حسن نیّت علمی برخوردار نیست، اگر چنین پنداریم که همة شرقشناسان آمریکایی و اروپایی، قربة الیالله در اسلام به تحقیق برخاستهاند و اغراض سیاسی و تبلیغاتی و استعماری ایشان را کاملاً آزاد گذاشته، دچار خوشباوری و سادهدلی شدهایم به ویژه که «دم خروسی»! هم در آثار حضرات نمایان باشد و نشانههای غرضورزی و سمپاشی را در لابلای سخنان ایشان نیز ملاحظه کنیم، این گرفتاری زمانی شدت پیدا میکند که دیده شود کسانیکه اساساً بدنبال شناخت اسلام نرفتهاند و آگاهی آنها در این باره کمتر از اطلاع یک دانشپژوه مبتدی در مورد اسلام است سخنانشان با آب و تاب ترجمه میشود، و بعنوان اینکه دار و دستة مزبور، در مسائل ریاضی یا اقتصادی یا فلسفی در دنیا صاحبنظر شناخته شدهاند و معروفیتی کسب کردهاند، از قضاوتشان دربارة اسلام نیز استقبال میکنند!
در اینجا جز روشن کردن بیاطلاعی و بیگانگی این عده نسبت به معارف عمیق اسلامی چاره نیست، هر چند مدافعان و طرفداران متعصب را ناخوش آید . در این پست می خوانیم : «اسلام از نظر برتر اندراسل» ، « اسلام از دیدگاه فروید » ، « اسلام و مارکسیسم » و پاسخ به یک پرسش در رابطه با علل انتقاد به ادیان توسط مادیگرایان . اسلام از نظر راسل
این برتر اندراسل، حکیم عصر دانش و تکنیک است. اشرفزادهایست که در بهترین دانشکدههای انگلیس تحصیل کرده، قرآن محمد هم به زبان او ترجمه شده و تاریخ عرب و اسلام به آسانترین صورت در دسترس او قرار گرفته است، اینکه شنیدنی است که وی دربارة اهمیت نهضت اسلام و تأثیر آن بر عرب جاهلی چه میگوید؟ او در کتاب «جهانبینی علمی» مینویسد:
«مثال روشنی ذکر کنم که دربارهاش اطلاعات بیشتر داریم: در مورد عربهایی که به محمد ایمان آوردهاند تغییر عاداتی که بر حسب این ایمان در آنان بوجود آمد، به سختی تجاوز میکرد از تغییر عاداتی که آمریکائیان با قبول والستد (قانون تحریم مشروبات الکلی که فقط چهارده سال ادامه یافت) بعمل آوردند و هنگامیکه بستگان شکاک محمد تصمیم گرفتند که در سرنوشت او سهیم شوند، شدند زیرا تغییراتی که او در زندگی آنان میخواست خیلی ناچیز بود!» (جهانبینی علمی، اثر برتر اندراسل صفحه 174) از انتشارات دانشگاه تهران.
کدام محققی است که امروز نداند هنگامیکه اسلام ظهور کرد، عرب، دهها بت از سنگ و چوب و فلز را پرستش مینمود، عالم پاداش و جزا را بکلی منکر بود و میگفت:
حیاة ثم موت ثم بعث
حدیث خرافة یا أمّ بکر!
دختران را ننگین میشمرد و زنده بگور میکرد. چن مردی پدرش میمیرد، آنمرد بجز مادر خود بقیة همسران پدر را به میراث میبرد (یعنی زن در جامعة عرب از نوع اشیاء بود نه اشخاص!) زناکاری چندان در مکه رواج داست که فواحش بر بام خانههای خود پرچم افراشته بودند! رباخواری، شرابخواری، تفاخر قبیلهای از امور جاری و عادی بود.
عبادتی که عرب برای رفع مشکلات دنیوی خود انجام میداد طواف کردن عریان در پیرامون کعبه، و دست بهم کوفتن و صفیر کشیدن بود! دانش عرب محدود به سرودن اشعاری در وصف زن و اسب و شتر و شواب و بیابانها بود و ...
«ای کافران! من آنچه را که شما میپرستید نمیپرستم»(سوره الکافرون آیه 1 و 2). «بلکه خدای شما، خدای آسمانها و زمین است»(سوره الانبیاء، آیه 56).
و «ما از آن خدا هستیم و بسوی او بازگشت کنندهایم»(سوره البقره، آیه 156). «آنگاه که هر کس پاداش و کیفر کردارش کاملا داده میشود»(سوره البقره، آیه 281). «پس: فرزندان خود را نکشید»(سوره الانعام، آیه 151). و «بر شما حلال نیست که زنان را به میراث برید»(سوره النساء، آیه 19). «و با همسران پدرهای خود زناشوئی مکنید»(سوره النساء، آیه 32) «و به زنا نزدیک نشوید» سوره الاسراء، آیه 32). «و از ربا هر چه باقیمانده ترک کنید»(سوره البقره، آیه 278). «شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه، پلید و کار شیطان است از آن دوری کنید»(سوره المائده، آیه 90). «در اموال خود برای محرومین اجتماع سهم معینی قرار داده»(سوره المعارج، آیه 24 و 25).. «قیامکنندگان به عدالت باشید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر و نزدیکانتان تمام شود»(سوره النساه، آیه 135).«و دشمنی با هیچ دستهای شما را به بیعدالتی دربارة آنها وادار نکند» سوره المائده، آیه 8).تفاخر را بکنار نهید و بدانید که «نزد خدا کسی از شما گرامیتر است که بیش از دیگران تقوی داشته باشد»(سوره الحجرات، آیه 101).
قرآن، عرب را به اندیشیدن در آسمانها، در زمین، در وجود انسان فرمان داد و راههای دانش را بسوی او گشود، گفت:
«در آسمانها بنگرید که چیست؟»(سوره یونس، آیه 101). «در زمین بگردید و بنگرید که آفرینش را چگونه آغاز نهاد»(سوره العنکبوت، آیه 20).«و در وجود خودتان، آیا نشانهها را نمیبینید؟»(سوره الذاریات، آیه 21).
قرآن، بجای فساد و دشمنی و پراکندگی، برای عرب ایمان و برادری و وحدت سیاسی به ارمغان آورد، و او را پس از قرنها خفتن بیدار و زنده نمود، عرب را در جهان سربلند کرد. و در همان عصر، صحابة که تربیتشدگان پیغمبر بودند، ایران و مصر و روم شرقی (بیزانس) را درهم شکست و بخود جذب کرد، شگفتا! اگر عرب جاهلی خود با این تعالیم آشنا بود و چنین ایمان و تربیتی داشت چرا قبلاً خاموش و مرده بود؟
چرا پیش از محمد (ص) به تسخیر امپراطوریهای عظیم اقدام نمیکرد؟! اگر عقاید محمد (ص) با اعتقادات عرب چندان تفاوتی نداشت پس آنهمه نبردهای خونین ایشان با او بر سه چه بود؟
شک نیست که اندراسل در تمام عمر یکبار قرآن را با تأمل و انصاف نخوانده است تا بتواند حقایق آنرا از أباطیل دوران جاهلیت بازشناسد، اما آیا انجیل را هم نخوانده که میگوید: «هر درخت از میوهاش شناخته میشود، از خار انجیر را نمییابند و از بوته، انگور را نمیچینند»؟! (انجیل لوقا، باب ششم).
این فقر اطلاعات مذهبی در برابر اسلام تنها نصیب فیلسوف انگلیس نشده بلکه فروید، روانکار اطریش نیز سهم بسزائی از آن دارد! اسلام چنین اظهار نظر میکند: «تأسیس و استقرار دین محمد در نظر مؤلف، تکرار خلاصة مذهب یهود است که سرمشق آن قرار گرفته»! (موسی و یکتاپرستی، اثر فروید صفحة 90).
در روزگار دانش و تحقیق دو نابغة فکر و نظر یکی اسلام را همانند مذهب بتپرستان عرب معرفی میکند، و دیگری آنرا خلاصهای از مذهب یهود میشمارد. با اینکه هر پژوهشگر تازهکاری میداند که میان عقاید و رسوم قریش با عقاید و احکام مذهبی یهود چه فاصلة بعیدی وجود داشته است؟! در مصیبت اینجاست که تحقیقات دینی این دو تن و نظایر ایشان (که بزودی از حدود معلومات برجستگان آنها آگاه میشویم) در نظر بسیاری از نواندیشان ما واقعیت خالص علمی جلوه میکند و به همین جهت این آثار را بدون هیچگونه نقدی بعنوان خدمات برجسته فرهنگی و احیاناً دانشگاهی با هزار منت ترجمه میکنند و بوسیله مؤسسات ظاهراً علمی و باطناً تجاری! با آب و تاب و بوق و کرنا در دسترس جوانان ما قرار میدهند به این امید که نسل جدید شرقی با سست بودن مذهب از زبان برگزیدگان ملل مترقی آشنا شوند و راه تکامل بپویند!
اگر فروید اطریشی در عمر خود یکبار قرآن را با دقت و انصاف خوانده بود هرگز دین محمد (ص) را اقتباسی از عقاید پدران یهودی خود نمیپنداشت، زیرا قرآن با تصديق مذاهب الهی، آئین خود را صورت کاملی از دین فراموش شدة ابراهیم (ع) معرفی کرده است، و در همان سورههائی که در اوائل دعوت پیغمبر در مکه آمده میگوید: «بگو: خداوند مرا بسوی راهی راست هدایت کرده، دینی پایدار، آئین ابراهیم، که حقپرست بود و از مشرکان نبود».
﴿قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾(سوره الانعام، آیه 171).
آنگاه توضیح میدهد که دین ابراهیم، غیر از مذهب یهود و مسیحیت و طریقة مشرکین عرب است، و میگوید: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، اما مسلمانی حقپرست بود و از مشرکان نبود». (سوره آل عمران، آیه 61).و بهمین جهت، قرآن به نوشتههای یهودی کاملاً اعتماد نشان نمیدهد و دربارة آنها و نویسندگانشان میگوید: «وای بر کسانیکه کتاب را بدستهای خود مینویسند سپس میگویند: این از نزد خداست تا آنرا به بهائی ناچیز بفروشند»!(سوره البقره، آیه 79).
از اینرو، میان مندرجات تورات که بنظر ما مسلمانان بسیاری از آموزشهای آن تحریف شده، با تعالیم قرآن اختلافات فاحشی وجود دارد، و فروید که در کتاب «موسی و یکتاپرستی» به اصل توحید و تطور آن توجه دارد لااقل اگر همین اصل را از تورات و قرآن استخراج کرده بود و با یکدیگر میسنجید به این لغزش مبتلا نمیشد.
تورات میگوید: «آدم و زنش خویشتن را از حضور خدا در میان باغ پنهان کردند»(تورات، سفر پیدایش باب 3).
قرآن میگوید: «هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نمیشود»(سوره آل عمران، آیة 5).
تورات میگوید: «خدا آدم را بصورت خود آفرید»(تورات، سفر پیدایش، باب 1).
قرآن میگوید «هیچ چیزی مانند خدا نیست» (سوره الشّوری، آیه 11).
تورات میگوید: «خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض در شرارت است، و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت»(تورات، سفر پیدایش باب 6).
قرآن عقیده دارد: فرشتگان خدا، پیش از آفرینش آدم، از شرارت و تباهکاری انسان در زمین باخبر بودند (چه رسد به خدا!) با اینهمه خدا، انسان را بخاطر رازی بزرگ که بر فرشتگان مجهول بود، آفرید به سوره البقره از آیه 30 تا 39 نگاه کنید.
و بنابراین، پشیمان شدن از خلقت برای او بیمعنی است.
تورات میگوید: «خدا به موسی گفت: دست خود را خواهم برداشت تا پشت سرم را ببینی اما روی من دیده نمیشود!» (تورات، سفر خروج باب 33).
قرآن میگوید: خدا به موسی گفت: «هرگز مرا نخواهی دید»(سوره اعراف، آیه 143).
تورات میگوید: «پسران خدا، دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند و از هر کدام که خواستند زنان برای خویش میگرفتند»(تورات، سفر پیدایش، باب 6).
قرآن میگوید: «گفتند: خدا فرزندی گرفته، او از این نسبت منزه است بلکه هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک او است و همگی او را فرمانبرارند»(سوره البقره، آیه 116).
اینها بر هیچ محققی پوشیده نیست، اما فروید چنان از اسلام بیگانه بوده است که پنداشته خدای مسلمانان نیز مانند خدای غربیها مقام «پدر بزرگی»! دارد، و در اینباره مینویسد:
«اعراب با تصاحب پدربزرگ و منحصر بفرد اولیه، معرفت و آگاهی زیادی نسبت بخود پیدا کردند که موفقیتهای مادی زیادی بهمراه داشت ولی دینامیسم آنها در آن تضعیف شد، «الله» خود را خیلی بیش از «یهوه» نسبت به ملت برگزیدهاش حقشناس نشان داد ... مذاهب بظاهر عقلانی شرق، اساساً آئین پرستش نیاکانند»! (موسی و یکتاپرستی، اثر فروید، صفحة 90).
هر چند فروید دربارة اسلام ناروا گفته اما تا حدی به ناآگاهی خود در این مورد اعتراف کرده است، زیرا که مینویسد: «مؤلف با تأسف تصدیق میکند که مجبور است به همین مورد اکتفا کند چه اطلاعاتی فنی او برای تکمیل تحقیقاتش امکان نمیدهد، معذلک دانش محدود او اجازه میدهد که اضافه کند تأسیس و استقرار دین محمد در نظر او تکرار خلاصة مذهب یهود است!». (موسی و یکتاپرستی، اثر فروید صفحة 90). فروید در اینجا از محدودیت علمی خود پوزش خواسته با این همه بخود حق داده است که بدون تحقیق کافی دربارهء بزرگترین ادیان الهی قضاوت کند؛ اینست نمونهای از انصاف پرچمداران فلسفه مادی در غرب. فاعتبروا یا أولیالأبصار!
اما شگفتانگیزتر از تحقیقات فروید، اظهارنظر فردریک انگلس شریک فکری کارل مارکس است، وی پیش از آنکه دربارة اسلام تأمل و تحقیق کند، راه ضد اسلامی را پیش گرفته آنگاه وعده داده تا به پژوهش دربارة اسلام بپردازد! و عجب آنکه چنین راهپیمائی، راهبر و رهنمای رفیقش، کارلمارکس شده! و در نامة خود به او نوشته است:
«مسئله اسلام را همین روزها مورد مطالعه قرار خواهد داد، ولی فعلاً چنین بنظر میرسد که واکنش بدویها، علیه کشاورزان شهری و ساکنانش، بوده است!» (جامعهشناسی روستایی ایران از انتشارات دانشکدة علوم اجتماعی و تعاون.، صفحة 60 به نقل از مقالات و نامههای 6 ژوئن درباره جوامع ماقبل سرمایهداری).
بر ما معلوم نیست که پس از مطالعه دربارة اسلام، بنظر انگلس چه رسیده اما بخوبی آگاهیم که در اینجا چنان خطای فاحشی را مرتکب شده که کمتر پژوهشگری گرفتار آن میشود، زیرا هر کس در هر مرتبهای از دانش باشد چنانکه یکبار بر تاریخ اسلام نظر افکند بوضوح درمییابد که پیغمبر اسلام خود از ساکنان شهر مکه بوده و دشمن مهم و سرسخت او یعنی قبیلة قریش نیز در همان شهر میزیستند، آنگاه مردم مکه با تعالیم پیغمبر به مخالفت برخاستند و او و یارانش را وادار به هجرت کردند و سپس بسوی شهر مهاجرین یعنی یثرب که بعدها «مدینه» خوانده شد لشکر کشیدند و با مسلمانان به نبرد پرداختند.
اگر نهضت محمدی (ص) چنانکه انگلس میگوید: «واکنش بدویها (یعنی عرب صحرانشین) علیه کشاورزان شهری و ساکنان بود» لازم میآمد که محمد (ص) و پیروانش در زمرة صحرانشینان بودند! با قریش، اهل مکه نبودند و در صحرا عمر را میگذراندند و یا مهاجرین و انصار که اهل مکه و مدینه بشمار میآمدند، اهل بادیه بودند! ... و در اینباره هر چند سخن گفته شود همه توضیح واضحات و بیان مسلّمات تاریخ است، و معلوم نیست انگلس این اطلاعات تاریخی را از کجا بدست آورده، و کتاب کدام کشیش مطلعی! را در ردّ اسلام مطالعه کرده است؟ و ظاهراً بر اساس همین معلومات دقیق! بوده که کارل مارکس بنا به مندرجات دائرهالمعارف شوروی، نیروی محرکه اسلام را در آغاز نهضت، «انحطاط بازرگانی ترانزیتی مکه» شمرده است! (دائرهالمعارف بزرگ شوروی، جلد 17، چاپ 1963 ذیل عنوان: منشأ اسلام).
با اینکه ماجرای اسلام در آغاز کار، پیکار منطقی بر سر توحید و بتپرستی بود، نه جنگ اقتصادی بر سر انحطاط تجارت مکه. و نیروی محرکة اسلام، ایمان و پرشکوه و پرشوری بود که پیامبر اسلام به رسالت خدایی خود داشت و این واقعیت را حتی در خلال نوشتههای برخی از مارکسیستهای بعدی که بناچار کمی بیشتر در اسلام مطالعه کردهاند نیز میتوان نشان داد، بعنوان نمونه پلخانف که لنین آثار او را «بهترین نوشته از مجموعة تألیف بینالمللی مارکسیستی» به مقدمه کتاب «نقش شخصیّت در تاریخ» اثر گ.و. پلخانف رجوع شود. معرفی کرده است در کتاب «نقش شخصیت در تاریخ» مینویسد:
«از روی تجربیات تاریخی میدانیم در صورتیکه انسانها مثلاً مانند محمد خود را فرستادة خدا ... بدانند، اینگونه افراد یک نیروی ارادی بیمانندی ظاهر میسازند که تمام موانع و مشکلات را که ملتهای بزرگ و کوچک محلی در سر راه آنها میگذارند مانند خانههای بازیچة مقوایی پایمال میکنند» (نقش شخصیت در تاریخ، فصل ترکیب آزادی و ضرورت صفحه 17).
در سورههای کوتاه و پرعمق قرآن که نمایشگر آغاز رسالت پیغمبر اسلام (ص) در مکه است خیلی بیش از روبرو شدن با مباحث اقتصادی، دعوت بسوی توحید و جهان آخرت و تزکیة نفس و مبارزه قرآن میبینیم که مباحث اقتصادی بیشتر در مدینه یعنی در دوران قدرت اسلام طرح شد و تفصیل یافته است. و بنابراین، «انحطاط بازرگانی ترانزیتی مکه» نمیتواند توجیه کننده دینامیسم اسلام بشمار آید و کارل مارکس که مانند پدران یهودیش، جز به موضوع «اقتصاد» نمیاندیشیده و همواره تمام نهضتهای تاریخ را مولود قدرت اقتصاد میپنداشته، دربارة اسلام نیز بهمان قیاس داوری نموده است و توحید را به منزلة یک «فرمول اقتصادی برای رفع بحران بازار مکه» پنداشته و اصولاً زحمت بررسی قرآن را بخود نداده و جهت حرکت و هدف آیات را در نظر نگرفته و تیری به تاریکی پرتاب کرده است!
در اینجا روی سخن با آندستهایست که خود در شرق و در موطن اسلام و در کنار تاریخ اسلامی بسر میبرند و آنگاه اسلام را از زاویة دید چنین مردمی مشاهده میکنند و سخن اینست که ما بارها از سر انصاف، آثار مخالفان اسلام را بررسی کردهایم و بوضوح دیدهایم که «اطلاعات آنها از اسلام، به مراتب کمتر از انتقادات شان نسبت به اسلام است، و کینهورزی و دشمنی ایشان در برخورد با اسلام، بمراتب بیشتر از انصاف آنها در برابر اسلام است».
مثلاً مکرّر دیده شده که مخالفان اسلام، مسئله «بردگی» را طرح کرده و اسلام را طرفدار نظام کهنة بردهداری بشمار آوردهاند و از این جهت اسلام را آئینی منحط و کهنه و غیرانسانی قلمداد کردهاند و با آب و تاب گفتهاند که لینکلن رئیس جمهور آمریکا بردگی را نسخ کرد و پیغمبر اسلام آنرا تصویب نمود! غافل از آنکه آنچه لینکلن و دیگران برای منسوخ شدنش اقدام نمودند در اسلام اصولاً وجود نداشته و ندارد، زیرا آن بردگی منسوخ، بر اساس «آدم دزدی» پایهگذرای شده بود و در اسلام هیچ انسانی را هر چند کافر باشد نتوان دزدید و ببردگی گرفت.
نقطة شروع برده گرفتن در اسلام، از میدان جنگ تعیین شده است، و این نوع بردگی هیچگاه از میان نرفته و هماکنون زندانهای کشورهای متمدن از اسیران جنگی مملو است. غرب در برخورد با اسیران جنگی چند راه در برابر خود دیده، یکی اینکه آنان را به زندان افکند، و دیگر آنکه آنها را قتل عام میکند. ولی اسلام ایندو راه را نپسندیده و راه سومی را برگزیده است، به اینصورت که اسیران را آزاد کند یا آنها را با اسرای خود که در دست دشمن گرفتارند تعویض نماید. «فَإِمَّا مَنَّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً» (محمد: 16) و یا اینکه آنانرا بین مجاهدین راه خدا تقسیم کند تا برای خدمت و همکاری در امور زندگی مدتی میان ایشان بسر برند، و در این مدت بتدریج با أحکام و حقوق و عقاید اسلامی آشنا شوند و بیاد آورند با اینکه آنان خون مسلمانان را ریختهاند، اسلام با چه سماحت نظر و چشمپوشی و گذشتی دستور داده تا با ایشان رفتار شود؟ آنگاه بنصّ قرآن مجید، دولت اسلامی موظف است که از طریق صدقات واجب (یعنی زکات) بردکان را از صاحبانشان خریده و آزاد سازد.
«إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ »(سوره التوبه، آیه 60).
و در این مدت، بر طبق فرمان پیغمبر اسلام (ص) مسلمانان موظفند «خوراک و پوشاک بردگان را تأمین کنند و با ایشان در گفتگو نرمی نشان دهند» عن رسولالله (ص): قال: «الله! الله! فیما ملکت أیمانکم، ألبسوا ظهورهم وأشبعوا بطونهم وألینوا لهم القول». (طبقات ابن سعد) خدا را خدا را، دربارهء بردگانتان در نظر آورید، پیکرشان را بپوشانید و شکمشان را سیر کنید و در گفتار با آنها نرمی کنید. و بهیچ وجه حق ندارند آنها را تحت شکنجه قرار دهند و آزار رسانند، انصافاً کدام آئین و قانونی است که دستور داده باشد بهتر از این با اسیران جنگی رفتار شود؟ اسیری که چه بسا دهها تن از مسلمین را مقتول و مجروح ساخته و اموال و نوامیس مسلمان را در معرض حمله قرار داده است؟!
آیا در دنیای متمدن صرفنظر از معاوضه و مبادلة اسراء با چنین اسیرانی، جز به زندان افکندن و شکنجه دادن چه رفتار میکنند؟
بنابراین، هنگامی که ما میبینیم اسلامشناس روسی «پطروشفسکی» چون با غرضورزی به تاریخ اسلام و قران نگریسته و از سر انتقاد مینویسد: «محمد هرگز ... بردگی و بردهداری را انکار و نهی نکرد، بخصوص بردهکردن اسیران جنگی را قانونی و مشروع میشمرده». (اسلام در ایران، اثر: ای.ب. پطروشفسکی، صفحة 28).
با خود میگوییم: مگر این مارکسیست خوشانصاف! نمیداند که در کشور خودش تا چندی پیش هنوز تمام اسیران جنگ دوم جهانی، از زندانهای سیبری نجات نیافته بودند و نظام مارکسیستی هرگز گرفتن اسیران جنگی را انکار و نهی نکرده است؟ پس چگونه از نظام اغماظآمیز اسلام در گرفتن و آزاد کردن اسیران جنگی، انتقاد میکند؟ مگر اتحاد جماهیر شوروی، اسیر گرفتن را غیرقانونی میشمارد یا به اسیران خود جایزه میدهد و از آنان قدردانی میکند؟!
بعلاوه پطروشفسکی چطور آیات صریح قرآن را که به آزاد کردن بردگان فرمان میدهند نادیده گرفته و تنها یک طرف سکّه را نگریسته است؟ بعنوان نمونه مگر قرآن نمیگوید: «انسان نمیخواهد از گردنة تکلیف عبور کند، و تو را چه آگاه کرد که این گردنة صعبالعبور کدامست؟ بردهای را آزاد کردنست...» (سوره البلد، آیه 11 تا 13).
پس قرآن در روزگاری که رها کردن بردگان کاری بس دشوار مینموده، نجات انسان را در گرو نجات بردگان معرفی میکند.
از این روشنتر چه توصیهای در مخالفت با دوام بردهداری میخواهید؟ کدام سفارش در آزاد ساختن انسانها از این دستور قرآنی نمایانتر است؟
آیا گویندة این سخن، نمیخواسته پیروان کتاب خود را با شوق و علاقه به آزاد کردن بردگان وادارد؟
شگفتی ما زمانی افزایش مییابد که میبینیم پطروشفسکی مینویسد: از نظر قوانین اسلامی «قتل غلام و یا کنیز به دست صاحبانشان مجازاتی نداشت»! [اسلام در ایران، صفحة 199].
هیچ معلوم نیست که این مارکسیست اسلامشناس! برای آگاهی از قوانین کیفری اسلام بجای آنکه به قرآن و کتب فقهی و حقوقی اسلام بنگرد، سر در کدام کتاب فرو برده و این قانون را از کجا بدست آورده است؟
عجبا تمام فقهای اسلام از صدر تا ذیل متّفقند که هر کس بردهای را بکشد مجازات میشود، جز اینکه عدهای با استناد به آیه قرآن «النّفس بالنّفس – جان بعوض جان» و حدیث نبوی: «من قتل عبده قتلنا به» به کتاب «بداية المجتهد ونهاية المقتصد» تألیف فیلسوف و فقیه شهیر اسلامی، ابن رشد جزء دوّم صفحة 391 بنگرید. هر کس بردهاش را بکشد او را بعوض آن برده میکشیم».
کیفر قاتل را، کشته شدن شمردهاند. و برخی دیگر، کیفر وی را «تازیانه خوردن و تبعید شدن و محروم گشتن از سهم بیتالمال و آزاد کردن یک برده ( به استناد این اثر: «أن رجلا قتل عبده صبراً (أی حبساً) متعمداً فجلده النبی r مائة جلدة ونفاه سنة، ومحا سهمه من المسلمين، ولم يقد به، وأمره أن يعتق»- بکتاب «فقه السنة» مجلد دوم صفحة 529 نگاه کنید.) دانستهاند، با اینحال پرفسور پطروشفسکی از کجا این قانون عادلانه را یافته که مدارک آن به هیچوجه بنظر فقهای اسلام نرسیده است؟!
در خاتمة سخن، یادآور میشوم که اینک ما را مجال نیست تا به بحث مشروح از قوانین دقیق اسلام راجع به بردگی و نیز «اهمیت و ارزش انسان و حدود آزادی او از دیدگاه قرآن» بپرازیم چرا که این کار خود به کتابی جداگانه و مفصّل نیاز دارد (در اینباره به کتاب «بردگی از دیدگاه اسلام»( http://najeekurd.googlepages.com/83.zip ) اثر همین نویسنده، از انتشارات «بنیاد دایرهالمعارف اسلامی» بنگرید. که در تارنمای ناجی کرد قرار دارد) بلکه منظور اساسی ما در این مقاله اینست که جوانان محقق و دانشجویان ارجمند و همچنین غربزدگان ما که از انصاف بکلی فاصله نگرفتهاند بدانند که اسلام را نباید از دیدگاه راسل و فروید و مارکس و پطروشفسکی و نظایر ایشان نگریست، و به هر چه گفتهاند «آمنّا وصدّقنا» گفت. هر چند آنها در برخی از مسائل، صاحبنظر شمرده شده باشند و هر چند در دنیای امروز نقش بتهای دیروز را ایفا کنند! بلکه اسلام را باید از راه دقت و تعمق در قرآن شناخت، و در خلال آثار و مدارک صحیح اسلامی یافت.
و نیز باید توجه داشت که مخالفت ملحدان غربی با دیانت، ناشی از علم و آگاهی عمیق ایشان از حقیقت دین نیست، بلکه بهرة آنها بویژه از اسلام گاهی چنان سطحی و غیر منطبق با واقع است که هر مسلمانی با کمی مطالعه در آئین خود میتواند خطاهای ایشان را تصحیح کند. والسلام
سوال- در آثار پیشروان فکر مادی نسبت به مذاهب بطور کلی، انتقادهایی شده است. این انتقادها ناگزیر با «اسلام» نیز برخورد دارند، در اینباره چه نظری دارید؟
جواب- نقدهایی که بوسیلة ملحدین غرب از ادیان شده اوّلاً ناقص و متناقضاند، مثلاً برتراندراسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم؟» عموم مذاهب را محکوم میکند به اینکه سهمی در پیشرفت تمدن [بجز در دو مورد جزئی] نداشتهاند، در آنجا مینویسد: «البته با این همه [برای دلخوشی عدّهای!] این موضوع را اقرار میکنیم که مذهب تا اندازهای در دو مورد در پیشرفت تمدن تشریک مساعی داشته است، یکی اینکه [میبینیم] مذهب، مبدأ تقویمی برای بشریت شده و دیگر اینکه کاهنهای مصری را در ثبت کسوف و خسوف یاری نموده است، بقسمی که موفق شدند سرانجام آنها را پیشگویی کنند و به این ترتیب اعتقاد دارم که مذهب بجز این دو مورد، خدمت دیگری به جامعة بشری انجام نداده است!» (کتاب : «چرا مسیحی نیستم؟» فصل مربوط به اینکه : «آیا مذهب سهمی در تمدن داشه است؟». )
اما همین برتراندراسل در محل دیگری اعتراف میکند که مذهبیها خدمات بزرگی به تمدن کردهاند! از جمله در کتاب «جهانبینی علمی» دربارة مجاهدات علمی مسلمانان مینویسد: «در سرتاسر اعصاری که از تاریکی و نادانی پوشیده بود، عملاً مسلمین بودند که سنت تمدن را پیش بردند و هر معرفت علمی نیز که صاحبنظرانی چون روجربیکن Roger Bacon در اواخر قرون وسطی کسب کردند، از آنان اقتباس شد» ( جهانبینی علمی، صفحه 7. )
این قضاوتهای متناقض نشان میدهد که راسل و امثال او هنگامیکه تصمیم میگیرند بر رد مذهب چیزی بنویسند، تعصب و بدبینی در آنها مانع میشود که لااقل بفکر نوشتههای پییشین خود بیافتند و حساب مذاهب را از یکدیگر جدا کنند، لذا ایرادهایی به عموم ادیان میگیرند که به اقرار خودشان بر همة آنها وارد نیست.
این انحراف، بصورتهای دیگری نیز در آثار ملحدین غرب وجود دارد، مثلاً این عبارت کارل مارکس که گفته است: «مذهب یک وسیلة اقناع صوفی مأبانه و افسانهوار و خیالی در مورد حاجات بشری و به منزلة تریاک مردم (تاریخ فلسفه سیاسی تألیف دکتر پازارگاد، جلد سوم، صفحة 943. ) » است. به هیچ وجه عمومیت ندارد به این معنی که مذاهب تخدیری و منفی هم وجود دارند و مذهب مبارز و مثبت و انقلابی نیز هست، مثلاً مذهبی که پیامبرش در مدت کوتاه رسالت خود شخصاً در بیست و هفت جنگ بر ضد بتپرستی و فساد و استثمار شرکت داشته (قال محمدبن عمر: «مغازی رسول الله معروفة مجتمع علیها، لیس فیها اختلاف بین أحد فی عددها وهی سبع وعشرون غزوة». (تاریخ طبری، جزء ثالث، صفحة 153). ) ، چگونه ممکن است مذهبی تخدیرکننده و صوفیمآبانه بشمار آید؟ مذهبی که ملت مرده و پراکنده و ناتوانی را به اوج قدرت و عظمت رسانید بطوریکه بزرگترین امپراطوریها را در هم شکستند و مسیر تاریخ را تغییر دادند و قرنها، بزرگترین تمدنها را در جهان اداره کردند، چگونه ممکن است آئین افیونیها! شمرده شود؟
ما فرض میکنیم که پژوهشگر که پژوهشگر عادی نتواند این واقعیت را بدرستی درک کند اما آیا کسیکه خود را حداقل یک تاریخشناس آگاه و یک جامعهشناس خبیر معرفی میکند بخود اجازه میدهد که چنین قضاوتی دربارة اسلام بنماید؟
اگر بخواهیم با خوشبینی افراطی در این مورد سخنی بگوئیم، باید اعتراف کنیم زمانیکه مارکس دربارة عموم مذاهب اینگونه قضاوت میکرده، ذهنیت تاریخی او گرفتار محدودیت شده و به مذاهب خاصی که رهبانیت و ترک دنیا و تفرد و خلسه و بیحالی را برای تزکیة نفس! تعلیم میدهد توجه داشته است نه بهمة ادیان.
در آثار زعمای الحاد، این قبیل کلی گوییها بر ردّ مذهب فراوان دیده میشود، مثلاً این جمله را در نظر بگیرید که فروید میگوید: «درست به تناقض غمانگیزی که بین فکر پر تشعشع یک طفل سالم و ضعف مغزی یک بالغ متوسط وجود دارد بیاندیشید، آیا تربیت مذهبی از بسیاری جهات علت اصلی این پژمردگی نیست؟ چطور میتوان انتظار داشت اشخاصیکه تحت نفوذ ممنوعیتهای فکری واقع هستند به این ایدهآل رفیع که در پسیکولوژی: «طراوت فکری» نامیده میشود نایل آیند؟ (فروید و فرویدیسم از فلیسین شاله صفحة 169 و 170. ) » به نظر میرسد هنگامیکه فروید سخنان مزبور را مینوشته، منظرة محاکمة گالیه را بیاد میآورده و به آنگیزیسیون کشیشان، یعنی محکمة تفتیش عقاید مذهبی ایشان، نظر داشته است منبع:اهل سنت كرمانشاه
بشری روزنه ای است برای تابیدن نور .نگاهی بشارت آمیز به سیر حوادث دارد ودر تلاش است مژده بخش روشنی ومحبت باشد به امید رویش ایمان در درونهای خسته ی امروزی گام نهاده وهدیه های خود را خالصانه درمعرض دیدگان می نهد .