رفع ابهامات و اباطیل از تعداد زوجات رسول الله(ص)
درود و سلامي مبارك از سوي خداوند بر شما باد. از او سبحانه و تعالي خواستاريم تا دلهايمان را بر اساس محبت و رضاي خودش الفت بخشيده و توفيق و اخلاص و صدق را در قول و عمل به ما ارزاني داشته و همه ما را از كمال ايمان و صدق يقين برخوردار سازد: انه سميع مجيب الدعاء.
برادران گرامي:
آيا تاكنون در دل روز به خورشيد نگريسته ايد؟ آيا ديده ايد كه چگونه پرتو افشاني مي كند و هيچ حجاب و ستري بر آن نيست؟ اگر شخصي بخواهد جلوي اين پرتو افشاني را گرفته و بر تور آن پرده اي بكشد، يا با نفسهايش بخواهد شعله آن را خاموش كند و يا . . . آيا با اين اعمال مي تواند نور را از خورشيد گرفته و يا بر روشنايي اش پرده اي بكشد؟ هرگز و سپس هرگز. خورشيدي كه ما امروز مي خواهيم از آن صحبت كنيم خورشيد آسمان نيست بلكه خورشيدي است در زمين. اين خورشيد آن خورشيد سوزان نيست بلكه خورشيدي است مشرق و نور افشان. آيا دانستيد از كدامين خورشيد سخن مي گويم؟ آري اين خورشيد، همان خورشيد نبوت و رسالت و شمس هدايت و عرفان است. همان پرتو درخشان و نور عاطفي است كه خداوند بوسيله آن شقاوت زندگاني را بر گرفته، و مردم را از تاريكي و ظلمت به سوي نور و روشنايي رهنمون ساخت.
)يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (الصف:8)
(معني): ((مي خواهند نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش كنند و الله نور و دين خود را هر چند كه كافران دوست نداشته باشند تمام خواهد داشت، او است خدايي كه رسولش را به هدايت خلق و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان عالم غالب گرداند، حتي اگر مشركين از اين امر اكراه داشته باشند.)) اين خورشيد، همان خورشيد زمين است، كه در اين مجلس درباره او سخن خواهيم گفت. كسي كه قرآن كريم درباره او به زيبايي توصيف نموده و مي گويد:
)يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُنِيراً) (الأحزاب: 46 ،45)
(معني) ((اي نبي، ما تو را شاهد، بشارت دهنده، و بيم دهنده و دعوت كننده بسوي الله به اجازه او، و چراغي پرتو افشان فرستاديم)). و اين سراج منير، چه چيزي است به جز شمس نبوت كه به ضياء و بهايي تور افشاني نموده و كون و مكان را به نورش روشن ساخت. پس بصيرت داران اين نور را ديدند و دريافتند، و كوران و كور دلان آن را انكار نمودند.
(وشمسنا في سماء العز ساطعه ما ضرها حين تعمي عندها العور.) یعنی: و خورشيد ما در آسمان عزت نور افشاني مي كند. و اگر كوران نتوانند آن را ببينند او را ضرري نرسد.
دير زماني است كه دشمنان اسلام خواسته اند با توسل به انواع حيله و طعن در رسالت و ايجاد خدشه در كرامت نبي اسلام صلى الله عليه وسلم همراه با انواع دروغها و حجتهاي باطل، شخصيت اين پيامبر بزرگوار را زير سوال برده و پيروان او را نسبت به دين خود و ايمان به رسالت آن والا مقام، مشكوك سازند. شنيدن اين گونه افترائات و سخنان زشت در رابطه با انبياء و مرسلين هرگز جاي تعجب ندارد. چون سنت خداوند در خلقش اين گونه حكم مي كند. . (وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً)(الأحزاب: من الآية62) (معني): ((و هرگز در سنت خداوند تبديلي نخواهد يافت.))
و الله سبحانه تعالي چه زيبا مي فرمايد: ) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِياً وَنَصِيراً) (الفرقان:31) (معني): ((و اين چنين براي هر پيامبري دشمني از مجرمين قرار داديم، و پروردگارت براي هدايت و نصرت كافي است)).
و قبل از اينكه به بحث درباره امهات المومنين يعني زنان طاهر، و پاكدامن رسول صلى الله عليه وسلم و حكمت ازدواج او با ايشان وارد شويم مي خواهيم به شبهه شنيع و زشتي كه دشمنان اسلام همچون صليبين و غرب زدگان متعصب آن را ساخته و پرداخته اند پاسخ دهيم. اين افترا را بارها و بارها قلمهاي فاسد آنان به تحرير كشيده است، تا عقيده پاكدلان را به آن مكدر ساخته، و حقايق را مسخ و مشوه جلوه دهند تا شايد بتوانند دامان پاك پرچمدار رسالت عظمي، محمد(ص) بن عبدالله را به آن آلوده سازند.
آنان مي گويند:
((محمد مردي شهوتران بود. . . كه به دنبال شهوات و لذات زندگي. . و همراه با هواي نفس خويش گام بر مي داشت. او هرگز همان گونه كه بر اتباع خود فرض نموده بود بر يك زن و يا چهار زن اكتفا نكرد. . بلكه ده بار و يا بيشتر ازدواج كرد تا شهوت خويش را سيراب سازد.)) و باز مي گويند:
((بين عيسي عليه السلام و محمد صلى الله عليه وسلم فرق بسيار است. فرق ميان كسي كه بر شهوت خويش غالب گشته و به جهاد با نفس خويش پرداخته همانند عيسي ابن مريم و شخص ديگري كه دنباله رو شهوت خويش بوده است همانند محمد (ص) (كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً)(الكهف: من الآية5) (معني): ((درشت سخني است كه از دهانهايشان خارج مي گردد، و همانا آنان دروغ مي گويند.))
آري از افرادي كينه توز و دروغ پرداز به جز اين سخنان چه انتظاري مي توان داشت. . .
محمد صلى الله عليه وسلم هرگز مردي شهوتران نبود او رسول انسانيت بود مانند همه افراد بشر ازدواج مي كرد تا همراه با رفتار و كردار خود براي ديگران الگو باشد. او هرگز آن گونه كه نصاري در مورد پيامبر خود مي پندارند اله و يا فرزند اله نبوده است. بلكه بشري بوده همانند همراهانش كه خداوند او را به وحي و رسالت خويش بر ديگران برتري داده بود: ) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ )(فصلت: من الآية6) (معني): ((بگو همانا من بشري همانند شما هستم كه به من وحي مي شود.))
و او هرگز رسول نو پردازي نبود تا سنت مرسلين پيش از خود را زير پا گذاشته و يا راه و روش آنان را نقض كند چون قرآن در مورد رسولان خداوند مي فرمايد: )وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجاً وَذُرِّيَّةً )(الرعد: من الآية38) (معني): ((و همانا قبل از تو نيز پيامبراني فرستاديم و براي آنان همسران و خاندان قرار داديم)). پس بايد پرسيد كه اين سخنان زهرآگين و درشت در مورد خاتم الانبياء براي چيست؟ اما همان گونه كه شاعر مي گويد:
قد تنكر العين ضوء الشمس من رمد وتنكر الفم طعم الماء من سقم
((چشم ممكن است به علت كوري نور خورشيد را انكار كند و دهان نيز به علت مرض شديد طعم آب را نشناسد.)) و به سخن زيباي خداوند گوش فرا دهيم كه مي گويد:( فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ)(الحج: من الآية46) (معني): ((پس چشمها كور و نابينا نمي گردند، بلكه قلبهاي درون سينه ها به كوري ضلالت مي افتند.))
برادران گرامي
در اينجا دو نكته اساسي وجود دارد كه هر گونه شبهه را از نبي بزرگوار صلى الله عليه وسلم رفع نموده و دهان هر افترا زننده ياوه گو كه بخواهد به حرمت اين رسول بزرگ انسانيت محمد بن عبدالله دست درازي كند را مي بندد. هرگاه بخواهيم از امهات المومنين و حكمت تعدد روجات پيامبر گرامي سخن بگوييم بايد همواره اين دو نكته را در مد نظر داشته باشيم.
اولاً: تعدد زوجات رسول صلى الله عليه وسلم در پيري و هنگامي كه سالهاي عمر او از پنجاه گذشته بود انجام گرفت.
ثانياً: تمامي زنان طاهره او ثيبات (بيوه) بودند، مگر ام المومنين عايشه رضى الله عنها كه دوشيزه بود و تنها همسر پيامبر بود كه در حال جواني و بكارت با ايشان ازدواج كرد.
در نتيجه به راحتي مي توان از نكات فوق الذكر پوچي اين تهمت و بطلان آن ادعا را كه مستشرقين حاقد و كينه توز به ايشان الصاق نموده اند ثابت نمود. چون اگر منظور از اين ازدواجها شهوتراني و هوي پرستي مي بود ايشان در سن جواني و نه در سن سالمندي و پيري و آن هم با دوشيزگان كم سن و سال و نه بيوه هاي سالمند ازدواج مي نمود. ايشان بودند كه هنگام ديدار با جابر بن عبدالله كه بر چهره اش اثر شادماني و بشاشت ظاهر بود و به ملاقات آن بزرگوار آمده بود، فرمود: ((آيا ازدواج كرده اي؟)).
و او جواب داد: ((آري)).
و ايشان فرمودند: ((دوشيزه يا بيوه))؟
و جابر جواب داد: ((بيوه، يا رسول الله)).
و ايشان به او فرمودند: ((آيا بهتر نبود دوشيزه باكره اي مي گرفتي كه با او بازي كني و او نيز با تو بازي كند و او را مي خنداندي و او نيز تو را مي خنداند.))
پس مي بينيم كه رسول صلى الله عليه وسلم ، او را به ازدواج با دختران باكره نصيحت مي كند و آن بزرگوار راه و رسم را مي داند، پس براي كسي كه هدفش خوشگذراني و شهوتراني است آيا عاقلانه و معقول است كه دوشيزگان باكره را رها نموده و پس از دوران جواني و پاي گذاشتن در سن پيري به ازدواج با زنان بيوه راضي گردد؟
و همه مي دانيم كه صحابه ايشان رضي الله عنهم به يك اشاره او هستي و زندگي خود را فداي ايشان مي كردند، و اگر آن بزرگوار صلى الله عليه وسلم طلب ازدواج دختري را از آنها مي كرد، هيچ كدام از صحابه از اين تقاضاي او روي بر نمي گرداند، و بهترين و زيباترين دوشيزگان را به ازدواج او در مي آوردند. پس چرا ايشان در آستانه جواني دست به تعدد زوجات نزد، و با كناره گيري از دختران جوان به ازدواج با زنان بيوه اقدام نمود؟
مي بينيم كه همه اين مسائل با قوت تمام هر گونه افترا و گزافه گويي را از ايشان دور نموده و تارهاي شبهه و بهتان را از اطراف آن بزرگوار مي زدايد، و دهان ياوه گويان و افاكان را مي خواهند مقام مقدس آن حضرت را مشوه نموده، و اعتبار پاك و طاهر ايشان را خدشه دار كنند به سختي تمام مي بندد. آري ازدواجهاي رسول صلى الله عليه وسلم هرگز به قصد هوا پرستي و شهوتراني نبود، بلكه اين پيوندها حكمتهايي جليل، و اهداف و غاياتي ارزشمند و نبيل در برداشت كه دشمنان در صورتي كه بتوانند تعصب كور را كنار گذاشته، و منطق، عقل و وجدان را جايگزين آن كنند به جلال آن اقرار نموده و به عظمت آن معترف مي گردند. و آنگاه است كه مي توانند با ديدگاني خالي از غل و غش، ((الگوي ايثار و پرهيزكاري)) را در انساني فاضل و كريم و رسولي بزرگوار و رحيم ببينند كه در راه مصلحت ديگران، و مصلحت دعوت و اسلام، راحتي و آسايش خود را به آساني فدا مي كند.
برادران گرامي:
مسئله تعدد زوجات رسول صلى الله عليه وسلم داراي حكمت هاي زيادي است كه مي توانيم آنان را در عناوين چهار گانه زير خلاصه كنيم:
اولاً: حكمت تعليمي
ثانياً: حكمت تشريعي
ثالثاً: حكمت اجتماعي
رابعاً: حكمت سياسي
بياييد به صورت مختصر در مورد هر كدام از اين حكمت هاي چهار گانه سخن گفته و پس از آن به گفتگو درباره امهات مومنين و حكمت ازدواج با يكايك آنان بپردازيم و در اين راه خداوند را به ياري مي طلبيم.
اولاً: حكمت تعليمي:
اين حكمت هدف اساسي تعدد زوجات رسول صلى الله عليه وسلم را تشكيل مي دهد چون ايشان بدين وسيله توانستند براي زنان معلماني تربيت كنند كه احكام شرعي را به آنها بياموزند. . چون همان گونه كه مي دانيم نصف هر مجتمعي از زنان تشكيل شده، و بر آنان نيز همانند مردان تكاليفي فرض شده است.
و بسياري از زنان از پرستش بعضي از امور شرعي، بخصوص مسائلي كه به زنان تعلق داشت همانند احكام حيض، نفاس، جنايت و مسائل زناشويي و ديگر احكام، از رسول صلى الله عليه وسلم خجالت مي كشيدند. و بسيار مشكل بود كه يك زن بر حياي خود غلبه نموده و اين مسائل را از پيامبر بزرگوارمان سوال كند و مي دانيم كه در بعضي اوقات اين امر اتفاق مي افتاد.
و در مقابل، رسول صلى الله عليه وسلم قرار داشت كه در اخلاق خود به حياء كامل آراسته بود، و بر طبق روايتهاي كتب سنت حياء و شرم او از حياء دوشيزه اي كه در چادر خود پنهان شده بيشتر بود (اشد حياء من العذراء في خدرها).
در نتيجه ايشان نمي توانست به همه سوالاتي كه از سوي زنان متوجه او مي گرديد با صراحت كامل پاسخ گويد. و اين باعث مي شد كه جواب خود را به صورت كنايه بيان كند، كه در اين صورت نيز منظور ايشان در بعضي از اوقات توسط زنان فهم و درك نمي شد. بانو عايشه رضى الله عنها روايت مي كند كه روزي يكي از زنان انصار در مورد چگونگي غسل حيض از رسول صلى الله عليه وسلم پرسش نمود. و ايشان چگونگي غسل را براي او بيان كرد، و گفت: ((قطعه اي پارچه معطر برگير و با آن خود را تميز كن.)) و زن پرسيد: ((چگونه با آن خود را تميز كنيم؟))
و رسول صلى الله عليه وسلم جواب داد: ((با آن خود را تميز كن.))
و زن گفت: ((اي رسول خدا چگونه با آن خود را تميز كنم؟))
و ايشان فرمود: ((سبحانه الله با آن خود را تميز كن.))
بانو عايشه ادامه مي دهد كه: ((دست او را گرفته و بسوي خود كشيدم و به او گفتم كه: آن را در كدام مكان بگذار، و آثار خون را با آن پاك كن، و با صراحت تمام مكان آن را براي آن زن شرح دادم.))
پس مي بينيم كه چگونه ايشان از بيان صريح اين مسائل خجالت مي كشيدند و در مقابل نيز عده قليلي از زنان بودند كه مي توانستند بر شرم و حياي خود غلبه نموده، و به صورت آشكار و بي پرده سوال خصوصي خود را از رسول صلى الله عليه وسلم بپرسند.
براي توضيح بيشتر اين مسئله، از حديث ام سلمه كه در صحيحن نقل شده است مثالي مي آوريم: روزي ام سليم (همسر ابي طلحه) بسوي رسول خدا صلى الله عليه وسلم آمده و از او پرسيد: ((اي رسول خدا به راستي خداوند از حرف حق شرم و پروايي ندارد. . . آيا بر يك زن در صورت محتلم شدن، غسل واجب است؟)) و رسول صلى الله عليه وسلم در جواب او فرمودند: ((بلي، در صورتي كه آب مني را ببيند.)) و در اين هنگام ام سلمه به ام سليم گفت: ((آبروي زنان را بردي، واي بر تو مگر زن هم محتلم مي شود؟))
و رسول صلى الله عليه وسلم به ايشان جواب داد: ((پس در غير اين صورت چگونه فرزندش به او شبيه مي گردد؟))
و منظور رسول صلى الله عليه وسلم اين است كه جنين از اختلاط آب مرد و آب زن متولد مي شود، و به همين علت است كه به مادرش شبيه مي گردد. و خداوند مي فرمايد:
)إِنَّا خَلَقْنَا الْأِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً) (الانسان:2) (معني): ((ما انسان را از نطفه اي امشاج خلق كرديم، و او را مورد بلا و آزمايش قرار خواهيم داد، و او را شنوا و بينا گردانيديم.))
ابن كثير رحمه الله مي گويد: ((امشاج يعني مخلوط شده و مشج و مشيج به معناي چيزي است كه در يكديگر مخلوط شده باشد.))
ابن عباس مي گويد: ((يعني آب مرد و آب زن در صورت اجتماع و مخلوط شدن آنان.))
و اين گونه سوالات ناخوشايند همواره وجود داشتند كه بعدها همسران طاهره رسول صلى الله عليه وسلم مسئوليت جواب دادن آنان را به عهده گرفتند. و به همين دليل بانو عايشه رضى الله عنها مي فرمايد: ((خداوند زنان انصار را بيامرزد. چون هرگز حيا و خجالت باعث جلوگيري از فقيه شدن آنان در دين نگشت.))
و برخي از اين زنان در تاريكي و به هنگام شب نزد ام المومنين عايشه مي آمدند تا در مورد برخي از امور دين و احكام حيض و نفاس و جنايت و ديگر امور از او سوال كنند. آنها همسران رسول صلى الله عليه وسلم را بهترين آموزگاراني مي يافتند كه مي توانستند آنان را توجيه نموده، و از طريق آنان زنان بسياري در دين خداوند فقيه گشتند. و نيز بر همگان آشكار است كه سنت مطهر فقط و فقط به سخنان رسول صلى الله عليه وسلم محدود نمي شود. بلكه سنت عبارت است از قول، فعل و تقرير ايشان صلى الله عليه وسلم و همه اين مسائل تشكيل دهنده شرعي هستند كه اتباع آن بر همه امت واجب مي باشد.
در نتيجه بايد پرسيد: چه كسي به جز همسران او كه خداوند آنان را تكريم نموده و امهات المومنين لقب يافته اند و در دنيا و آخرت همسران رسول صلى الله عليه وسلم خواهند بود مي تواند افعال و اخبار آن بزرگوار را براي ما نقل كند؟ و بدون شك فضل و تمجيد در نقل جميع احوال، افعال و حركات منزلي رسول صلى الله عليه وسلم به همسران او بر مي گردد. و اين چنين بود كه آن همسران گرامي به معلمان و محدثاني تبديل شدند كه سنت و طريقت رسول خدا را نقل و نشر نموده، و به قدرت حفظ، نبوغ و ذكاوت مشهور و زبانزد خاص و عام شدند.
دوم: حكمت تشريعي
هم اكنون بياييد در مورد حكمت تشريعي كه يكي ديگر از دلايل تعدد زوجات رسول صلى الله عليه وسلم مي باشد صحبت كنيم. اين حكمت امري نمايان است و به راحتي تمام، مي توان آن را درك نمود. و سبب آن از بين بردن و ابطال برخي از عادات ناخوشايند دوران جاهليت بود.
به عنوان مثال در اين باب مي توان از بدعت فرزند خواندگي (تبني) كه در مجتمع جاهليت قبل از اسلام رايج بود نام برد. اين مسئله به صورت عادت و بهتر بگوييم ديني موروثي در آمده بود كه جدا شدن از آن به سادگي امكان نداشت. يك شخص از آنان پسري را كه از صلب و تيره اش نبود به فرزند خواندگي مي پذيرفت، و در اين تبني او را فرزند حقيقي خود مي خواند كه با فرزندان حقيقي و نسبي اش از لحاظ نسب در يك رديف قرار داشت و از لحاظ ميراث، طلاق، ازدواج و محرم شدن و همه امور ديگر با آنان هيچ گونه فرقي نداشت. و اين مسئله بصورت ديني تقليدي در آمده بود كه در تمامي جامعه جاهليت اعمال مي شد. و حتي شخص به فرزند خوانده اش مي گفت: ((تو پسر من هستي از تو ارث مي برم و از من ارث خواهي برد)).
و اسلام هرگز ديني نبود كه در مقابل اين عمل و هر عمل باطلي خاموش بنشيند و آنان را در حالي كه در تاريكي هاي جهل دست و پا مي زدند به حال خود رها كند. در نتيجه خداوند براي ريشه كن شدن اين عادت ناخوشايند راه را آماده نمود و به رسول خود صلى الله عليه وسلم الهام نمود كه پسري را به فرزند خواندگي بپذيرد ـ و اين مسئله در زمان قبل از بعثت رسول صلى الله عليه وسلم اتفاق افتاد ـ و ايشان ((زيد بن حارثه)) را بر طبق همان عادت عرب قبل از اسلام به فرزند خواندگي پذيرفتند.
اين ماجرا يعني تبني زيد بن حارثه توسط رسول صلى الله عليه وسلم يكي از زيباترين ماجراهاي زندگي ايشان بوده كه مفسران و سيرت نويسان آن را در كتابهاي خود ذكر كرده اند و سرشار از حكمت مي باشد كه ذكر آن به علت عدم وسعت مجال در اينجا مقدور نيست. و اين چنين بود كه زيد بن حارثه به فرزند خواندگي رسول صلى الله عليه وسلم در آمد و از آن روز همه مردم او را ((زيد بن محمد)) مي خواندند. بخاري و مسلم از عبدالله بن عمر رضى الله عنها روايت مي كنند كه گفت: زيد بن حارثه در خدمت رسول صلى الله عليه وسلم بود و ما او را به جز ((زيد بن محمد)) به نام ديگري نمي خوانديم، تا اينكه اين عبارات قرآن نازل شد: )ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ )(الأحزاب: من الآية5)
(معني): ((آنان را بنام پدرانشان بخوانيد كه اين نزد خداوند عدل و نيكويي است.)) در نتيجه رسول صلى الله عليه وسلم به زيد فرمودند ((انت زيد بن حارثه بن شراحيل)). (معني): تو زيد پسر حارثه پسر شراحيل هستي. و ايشان دختر عمه خود ((زينب بنت جحش الاسديه)) را به همسري او در آورد، و مدت زيادي را با او زندگي كرد، اما ديري نپاييد كه روابط زناشويي آنان رو به تيرگي گذشت.
و سرانجام بر اساس حكمتي كه خداوند آن را اراده كرده بود، زيد، زينب را طلاق داد، و خداوند به رسول صلى الله عليه وسلم دستور داد تا با زينت ازدواج كند تا بدعت فرزند خواندگي و شالوده جاهليت از بيخ و بن كنده شده و اساسي اسلامي بجاي آن بنشيند. اما رسول صلى الله عليه وسلم از زبان منافقين و فاجران مي ترسيد كه مبادا در مورد او سخن گفته و بگويند: ((محمد با زن پسر خود ازدواج كرد.))در نتيجه ايشان اين مسئله را به تاخير مي انداخت تا اينكه از سوي خداوند عتايي شديد بر رسول صلى الله عليه وسلم وارد شده كه مضمون آن، اين بود:(وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً)(الأحزاب: من الآية37)
(معني): ((و از سخنان و عيب گويي مردم مي ترسي، حال آنكه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسي، پس ما هم چون زيد آن زن را طلاق داد، او را به ازدواج تو در آورديم، تا پس از اين مومنان در ازدواج با زنان پسر خوانده هاي خود كه آنها را طلاق داده اند احساس شرمندگي و ناراحتي نكنند، و آنچه را كه تعالي بخواهد صورت مي پذيرد.)) و به اين شكل بود كه حكم تبني ريشه كن شده، و همه عادات موروثي جاهليت كه رفته رفته در جامعه جامه تقديس به تن كرده بود و از آن هيچ گريز گاهي نبود باطل گشت و در اثبات اين شريعت جديد الهي، اين آيات خداوند نازل گرديد: )مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (الأحزاب:40) (معني): ((محمد پدر هيچ كدام از مردان شما نيست، اما او رسول خداوند و خاتم النبيين است و خداوند بر همه چيز آگاه است.))
و اين ازدواج به امر خداوند انجام گرفت و آن گونه كه دروغگويان و تهمت زنان و دشمنان خداوند مي گويند، هيچ انگيزه شهواني و هوا جويانه در پشت سر نداشت، بلكه اين ازدواج در جهت غرضي نبيل و هدفي شريف به وقوع پيوست كه همان ابطال عادات و تقاليد جاهليت بود. و خداوند عزوجل غرض از اين ازدواج را اين گونه عنوان مي دارد:
(لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً)(الأحزاب: من الآية37)
(معني): ((تا پس از اين، مومنان در ازدواج با زنان پسر خوانده هاي خود كه آنها را طلاق داده اند بر خود گناه و سختي نبينند.))و بخاري از بانو زينب رضي الله عنها روايت مي كند كه ايشان به اين ازدواج بر ساير زنان رسول صلى الله عليه وسلم افتخار نموده و به ايشان مي گفت: ((كه شما را خانواده هايتان به ازدواج در آوردند، اما ازدواج من به امر خدا از بالاي هفت آسمانش بود.))
اين ازدواج به امر خداوند حكيم و براي اثبات شرعي نوين بود. پس سبحان و منزه خدايي كه حكمت او آن قدر دقيق است كه عقول و افهام، آن را احاطه نتواند كرد و چه زيبا مي فرمايد:
) وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً)(الاسراء: من الآية85)(معني): ((و از علم بجز مقداري اندك، بهره نبرده ايد.))
سوم: حكمت اجتماعي
و اما حكمت سوم تعدد زوجات رسول صلى الله عليه وسلم را كه همان حكمت اجتماعي است، مي توان به وضوح از خلال ازدواج ايشان با دختر وزير اول او، صديق اكبر (ابي بكر)رضى الله عنه، و سپس ازدواج ايشان با دختر وزير دومش فاروق (عمر)رضى الله عنه دريافت. و مي بينيم كه چگونه پيوند مصاهره (دامادي) و نسب ايشان با قريش، و ازدواج آن بزرگوار با بسياري از زنان آنان، بين اين قبايل پيوندي ناگسستني به وجود مي آورد، و باعث مي شود تا همه قلبها با ايمان، تعظيم و اجلال تمام، حول او و دعوتش گرد آيند.
رسول صلى الله عليه وسلم با بانو عايشه دختر عزيزترين و محبوبترين اشخاص نسبت به وي يعني ابوبكر صديق ازدواج نمود. ابوبكر صديق رضى الله عنه سرمدار و پيشتاز مجيبان دعوت اسلام بود كه جان و مال خود را در راه نصرت دين خداوند و دفاع از رسول او تقديم كرده بود، و انواع آزار و اذيت را در راه اسلام متحمل شده بود تا جايي كه پيامبر عليه الصلاه و السلام همان گونه كه ترمذي در فضل ابوبكر عنوان مي كند، مي گويد: ((ما لاحد عندنا يد الا وقد كافيناه بها ما خلا ابابكر فإن له عندنا يداً يكافيه الله تعالي بها يوم القيامه)).
(معني): ((هيچ كس بر ما نيكي و احسان نكرد مگر اين كه نيكي او را جبران كرديم، بجز ابوبكر كه احسان و نيكي هاي بيشمار او را خداوند در روز قيامت پاداش خواهد داد.))
و باز مي فرمايد: ((ما نفعي مال احد قط ما نفعي مال ابي بكر وما عرضت الإسلام علي أحد إلا كانت له كبوه (اي تردد وتلكو) إلا أبابكر فإنه لم يتلعثم ولو كنت متخذا خليلاً لاتخذت أبابكر خليلاً، ألا و إن صاحبكم خليل الله تعالي)).
(معني): ((هيچ مالي به اندازه مال ابي بكر به من نفع نرساند، و اسلام را بر هيچ كس عرضه نكردم مگر اينكه در قبول آن متردد بود، بجز ابوبكر كه در قبول آن هيچ درنگي نكرد. و اگر قرار بود كه من خليلي برگيرم، همانا ابوبكر را به عنوان خليل بر مي گرفتم. ولي بدانيد كه اين صاحب شما خليل خداوند است)) (رواه الترمذي).
در نتيجه رسول صلى الله عليه وسلم در اين دنيا براي ابوبكر هيچ پاداشي را لايق تر از اين نديد كه با دختر او ازدواج نموده، و ميان خود و او رابطه دامادي و خويشاوندي به وجود آورد، تا اين رابطه بر صداقت و پيوند طولاني و ناگسستني آنان بيافزايد. به همين صورت آن بزرگوار، با بانو حفصه دختر عمو ازدواج نمود كه اين پيوند پاداشي بر اسلام، صدق، اخلاص، و از خود گذشتگي عمررضى الله عنه در راه اين دين بود. عمررضى الله عنه همان قهرمان اسلام است، كه با مسلمان شدنش خداوند، اسلام و مسلمانان را عزت بخشيده و معالم دين را به اهتزاز در آورد. در نتيجه پيوند پيامبر صلى الله عليه وسلم با او از طريق داماديش، بهترين پاداشي بود كه جانبازي او در راه دين اسلام را جوابگو بوده، و لياقت او را به اثبات مي رساند، و اين گونه بود كه ايشان بين عمر و وزير اول خود ابوبكر در نيل به اين شرف، مساواتي شايسته ايجاد نمود. چون ازدواج ايشان با دختران اين دو صحابي بزرگ به منزله شرفي بزرگ، و منت و پاداشي عظيم براي آنان بود كه در اين دنيا هرگز نمي توانست بصورتي زيباتر و بهتر از آن، زحمات آن دو يار را جوابگو باشد. پس چه جليل است سياست آن بزرگوار صلى الله عليه وسلم و چه زيباست وفايش به وفاداران مخلص خود.
مثال ديگر اين سياست جليل نبوي را مي توان در چگونگي تكريم نمودن عثمان و علي رضى الله عنه مشاهده نمود. كه ايشان را با تزويج دختران خود به آنان با زيبايي تمام اكرام مي كند. . و اين چهار يار، بزرگترين اصحاب ايشان بودند كه پس از وفات رسول صلى الله عليه وسلم منصب خلافت آن بزرگوار را بدست گرفته و در راه توسعه دين و دعوت اسلامي به پيش تاختند. پس حكمت را بنگريم كه چگونه جلوه مي كند، و آن حكيم را ببينيم كه به كجا مي نگرد.
چهارم: حكمت سياسي
رسول صلى الله عليه وسلم به جهت الفت دادن قلوب و جذب و جمع قبايل بر گرد خود به ازدواج با برخي از بانوان مبادرت نمودند. و آشكار است كه ايجاد پيوند زناشويي با زني از زنان يك قبيله يا عشيره چگونه ارتباطي بين آن قبيله و فرد بوجود مي آورد، و طبيعتاً فرد مي تواند از افراد آن قبيله جهت نصرت و حمايت خود دعوت به عمل بياورد. پس بياييد تا براي اين مسئله مثلهايي بياوريم تا غرض از اين حكمت نمايان گردد:
1- رسول صلى الله عليه وسلم با بانو جويريه بنت الحارث، سرور بني المصطلق ازدواج كرد. بانو جويريه همراه با قوم و عشيره خود به اسارت مسلمانان در آمده بود، و پس از اسارت مي خواست با دادن فديه خودش را رها سازد، در نتيجه نزد رسول صلى الله عليه وسلم آمده و از ايشان درخواست كمي مال نمود تا بتواند مبلغ فديه را بپردازد و رسول صلى الله عليه وسلم به او پيشنهاد نمود كه فديه او را بپردازد و با او ازدواج كند و او نيز اين پيشنهاد را قبول كرد، و آن بزرگوار با او ازدواج نمود. چون اين خبر به گوش مسلمانان رسيد اظهار داشتند كه: ((چگونه خويشان كساني كه رسول صلى الله عليه وسلم داماد آنان شده است، در اسارت ما باشند؟))
و نتيجتاً همه اسراء را آزاد كردند. و همگامي كه بنوالمصطلق اين بزرگي، شهامت و جوانمردي را از رسول صلى الله عليه وسلم و مسلمانان مشاهده نمودند، همگي مسلمان شدند و در زير لواي اين دين خداوندي قرار گرفتند و ايمان خود را نشان دادند.
پس مي بينيم كه اين ازدواج چه بركت بزرگي براي بانو جويريه و قوم و عشيره اش به همراه داشت چون اين ازدواج سبب اسلام و آزادي همه آنان گرديد و بانو جويريه خوش يمن ترين زنان براي قبيله اش بود. و در صحيح بخاري از بانو عايشه آمده است كه فرمودند: رسول خدا زنان قوم بني المصطلق را به اسارت در آورد، و پس از اخراج خمس، آنان را بين جنگجويان تقسيم نمود و قسمت سواره دو سهم و پياده يك سهم افتاد و در اين ضمن ((جويريه بنت حارث)) نصيب و قسمت ((ثابت بن قيس)) گرديد. در نتيجه جويريه نزد رسول صلى الله عليه وسلم آمده و گفت: اي رسول خدا، من جويريه دختر حارث، سرور قوم بني المصطلق مي باشم و مي داني كه چه بر سر من آمده است، و ثابت قيمت آزادي مرا ((نه (9) اوقيه)) قرار داده است، پس جهت آزاديم به من كمك كن. و رسول صلى الله عليه وسلم در جواب فرمودند: ((آيا بهتر از آن را مي خواهي؟))
و او جواب داد: و آن چيست؟
و رسول صلى الله عليه وسلم فرمودند: ((همه مبلغ مذكور را من مي پردازم و با تو ازدواج مي كنم.))
و او هم جواب داد: ((بلي اي رسول خدا)). و رسول صلى الله عليه وسلم فرمودند: پس تمام است و من اين كار را كردم.)) و اين خبر بزودي ميان مردم پخش شد و گفتند: چگونه خويشان رسول خدا در اسارت ما باشند؟ در نتيجه همه زنان بني المصطلق را كه در اسارت داشتند آزاد نمودند كه تعداد آنها به صد خانواده مي رسيد. و همه اين امور به يمن ازدواج رسول صلى الله عليه وسلم با دختر رهبر قوم بني المصطلق بود.
2- و به همين صورت رسول صلى الله عليه وسلم با بانو ((صفيه بنت حيي بن اخطب)) كه پس از قتل شوهرش در غزوه خيبر به اسارت در آمده و در سهم بعضي از مسلمانان افتاده بود، ازدواج نمود، چون اهل راي و مشورت گفتند: ((اين زن بانوي بني قريظه است و فقط شايسته رسول صلى الله عليه وسلم مي باشد.)) در نتيجه مسئله را به رسول صلى الله عليه وسلم پيشنهاد نمودند و ايشان صفيه را پيش خوانده و او را در انتخاب ميان اين دو امر مخير نمود:
الف) او را آزاد ساخته و با او ازدواج كند تا همسر او باشد.
(ب) او را آزاد كند تا به اهل و خويشاوندانش بپيوندد.
پس بانو صفيه امر اول مبني بر آزادي و ازدواجش با رسول صلى الله عليه وسلم را انتخاب نمود، كه اين مسئله به علت جلال منزلت، عظمت و خوشرفتاري رسول صلى الله عليه وسلم بود، در نتيجه ايشان مسلمان شده، و با اسلام او تعداد زيادي از مردم، نيز مسلمان شدند.
روايت مي شود هنگامي كه صفيه نزد رسول صلى الله عليه وسلم رفت ايشان به او گفت: ((پدر تو در بين يهوديان كماكان سرسخت ترين دشمنان من بود، تا اينكه خداوند او را از بين برد. و بانو صفيه جواب داد: ((خداوند در كتابش مي گويد:(وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى )(الأنعام: من الآية164).
(معني): ((و هيچ كس گناه كس ديگر را بدوش نخواهد كشيد.))
رسول صلى الله عليه وسلم به او گفت: انتخاب كن، اگر اسلام را انتخاب كردي تو را براي خودم نگاه مي دارم، و اگر دين يهود را انتخاب كردي ممكن است تو را آزاد كنم تا به قوم خود بپيوندي.))
و او جواب داد: ((ميل اسلام دارم، و حتي قبل از شنيدن اين سخنان نيز، تو را تصديق كرده بودم، من نه به يهوديت ميلي، و نه در آن پدر و برادري دارم. تو مرا مخير نمودي كه بين كفر و اسلام، يكي را انتخاب كنم، پس خداوند و رسول او را بهتر از آزادي و بازگشت بسوي قوم خود مي بينم.)).
در نتيجه رسول صلى الله عليه وسلم او را نزد خود نگاه داشت.
3- و به همان صورت ايشان با بانو ام حبيبه (رمله بنت ابي سفيان) ازدواج كرد. ابوسفيان در آن زمان از مشركان بوده، و از سرسخت ترين دشمنان رسول صلى الله عليه وسلم بشمار مي رفت. ام حبيبه دختر او در مكه مسلمان شده و همراه با شوهرش براي حفظ دين خود به حبشه مهاجرت كرده بود. و هنگامي كه همسرش در آن سرزمين وفات يافت، ايشان تنها و بدور ياور باقي ماند، و هنگامي كه رسول صلى الله عليه وسلم از اين مسئله آگاه شد، شخصي را نزد نجاشي پادشاه حبشه فرستاد تا بانو ام حبيبه را به ازدواج ايشان در آورد، و نجاشي اين مسئله را به او ابلاغ نمود، و يا شنيدن اين خبر بانو ام حبيبه بسيار شادمان گشت. چون به علت بي كسي اگر نزد پدرش ابوسفيان باز مي گشت، او را مجبور به مرتد شدن و كفر نموده، و يا او را عذاب مي دادند پس مهر او را چهارصد دينار به اضافه هدايايي نفيس قرار داد، و هنگامي كه به مدينه منوره باز گشت، رسول صلى الله عليه وسلم با او ازدواج نمود، و چون اين خبر به گوش ابوسفيان رسيد، به اين ازدواج اعتراف كرده و گفت: (هو الفحل لا يقدع انفه)( مثل عربي است كه براي بيان نجابت و كرامت كسي گفته مي شود و معناي اصطلاحي آن اين است: ((او كريمي است كه در نجابت و كرامتش خدشه اي وارد نيست.)). ابوسفيان پيامبر را موجب افتخار خود مي دانست، و هرگز منزلت او را انكار نكرد، تا اينكه خداوند او را بسوي اسلام هدايت نمود.
و در اينجا است كه حكمت جليلي كه از ازدواج رسول صلى الله عليه وسلم با دختر ابوسفيان نتيجه مي شود، به زيبايي تمام نمايان مي گردد. اين ازدواج باعث تخفيف آزار مسلمانان توسط مشركين گشت. چون پس از اينكه ميان رسول صلى الله عليه وسلم و ابوسفيان پيوند و قرابت بوجود آمد، با اينكه ابوسفيان در آن زمان سرسخت ترين بني اميه در دشمني با رسول صلى الله عليه وسلم و مسلمانان بشمار مي رفت، اين ازدواج باعث الفت گرفتن او و قوم و عشيره اش با اسلام شد. و رسول صلى الله عليه وسلم به پاداش ايمان و هجرت ام حبيبه كه همراه با دينش به حبشه مهاجرت كرده بود او را براي خود برگزيد تا بدين وسيله او را تكريم كرده باشد. و پس از اينكه در مورد حكمت تعدد زوجات رسول صلى الله عليه وسلم سخن رانديم. بياييد كمي هم در مورد ((امهات المومنين)) يعني زنان آن حضرت صحبت كنيم. خداوند تعالي اين زنان را براي حبيب خود اختيار نمود و آنان را با اين شرف بزرگ يعني انتساب به سرور پيامبران اكرام نمود، و آنان را برگزيده زنان و مادران مومنان قرار داد تا احترام و تعظيم آنان همواره محفوظ بوده، و ازدواج با آنان را پس از فوت رسول صلى الله عليه وسلم به هدف تكريم آن بزرگوار حرام دانست. و چه زيبا فرمود:(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ )(الأحزاب: من الآية6)(معني): ((پيامبر اولي و سزاوارتر به مومنان است از خود آنها، و زنان پيامبر مادران مومنان هستند.)) همچنين فرمود:(وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً)(الأحزاب: من الآية53)(معني): ((و شما هرگز نبايد رسول خداوند را اذيت و آزار كنيد، و همچنين هرگز نبايد پس از او با زنان او ازدواج كنيد. چه به راستي اين مسئله نزد خداوند بسيار بزرگ است.))
علامه قرطبي در تفسير خود ((الجامع لاحكام القرآن)) مي گويد: ((خداوند زنان پيامبرش را به اين شرف بزرگ نائل نمود كه آنان را امهات المومنين (مادران مومنان) قرار داد و به اين صورت، بزرگداشت، به پاكي ياد كردن، اجلال، و حرمت ازدواج آنان بر مردان را واجب نمود تا بدين طريق پيامبرش را تكريم و آنان را تشريف كرده باشد.))
____________________________________________________________________
منبع:اهل سنت کرمانشاه
بشری روزنه ای است برای تابیدن نور .نگاهی بشارت آمیز به سیر حوادث دارد ودر تلاش است مژده بخش روشنی ومحبت باشد به امید رویش ایمان در درونهای خسته ی امروزی گام نهاده وهدیه های خود را خالصانه درمعرض دیدگان می نهد .