ومردم رابهره مندکنی ‏

به تو « م » آموختم تا « مهرومحبت » رادردلت جای دهی ‏

به تو « و » آموختم تابیاموزی این زیباترین کلمات یعنی « وطن » را

به تو « ای » آموختم تا «ايمان » را دراعماق درون خود وديگران قرار داده و آنگاه بيرون را باآن مفاهيم وشناخت آباد سازي .‏

وتوبا الفبای آموخته پراکنده ، ازمن جدا می شوی وبرمن مجهول است که ازترکیب این صدا ها چه کلمه ‏ای می سازی وازآن درکجا استفاده می کنی؟ ‏

نمی دانم « آ » رادربیان آفریدگاربه کارمی بری یادرساختن آتش ؟‏

نمی دانم « ب » رادرانتخاب بهترین می نویسی ویادریافتن بدترین ‏

نمی دانم با « س» سلامتی می سازی یاسلاح؟ ‏

نمی دانم با « ش» شیرینی وشربت می آمیزی یا شوری وشرنگ؟ ‏

نمی دانم با « ع » زندگی راسراسرعیدمیکنی یا مردمان را همه عبد؟

نمی دانم با « م » مداوامیکنی یامرگ می آفرینی؟ ‏

برسرآن دورا هی انتخاب و وادی سردرگمی به این روزها بیندیش وازهوش وتوانت یاری بجو

شاید رمز رفتارم وپیام خاموشم ازپس عشق وایمان آشکارم تورا راهگشاباش