دخترم ، پسرم ،
ومردم رابهره مندکنی
به تو « م » آموختم تا « مهرومحبت » رادردلت جای دهی
به تو « و » آموختم تابیاموزی این زیباترین کلمات یعنی « وطن » را
به تو « ای » آموختم تا «ايمان » را دراعماق درون خود وديگران قرار داده و آنگاه بيرون را باآن مفاهيم وشناخت آباد سازي .
وتوبا الفبای آموخته پراکنده ، ازمن جدا می شوی وبرمن مجهول است که ازترکیب این صدا ها چه کلمه ای می سازی وازآن درکجا استفاده می کنی؟
نمی دانم « آ » رادربیان آفریدگاربه کارمی بری یادرساختن آتش ؟
نمی دانم « ب » رادرانتخاب بهترین می نویسی ویادریافتن بدترین
نمی دانم با « س» سلامتی می سازی یاسلاح؟
نمی دانم با « ش» شیرینی وشربت می آمیزی یا شوری وشرنگ؟
نمی دانم با « ع » زندگی راسراسرعیدمیکنی یا مردمان را همه عبد؟
نمی دانم با « م » مداوامیکنی یامرگ می آفرینی؟
برسرآن دورا هی انتخاب و وادی سردرگمی به این روزها بیندیش وازهوش وتوانت یاری بجو
شاید رمز رفتارم وپیام خاموشم ازپس عشق وایمان آشکارم تورا راهگشاباش
بشری روزنه ای است برای تابیدن نور .نگاهی بشارت آمیز به سیر حوادث دارد ودر تلاش است مژده بخش روشنی ومحبت باشد به امید رویش ایمان در درونهای خسته ی امروزی گام نهاده وهدیه های خود را خالصانه درمعرض دیدگان می نهد .