التزام دینی، حقیقت و ثمرات- بخش دوم
این چنین کار جمعی به یک مزرعه و کشتزار جمعی تبدیل میشود که فرد مسلمان از کانال آن برکمالات و نواقصات، قوّت و ضعفِ موجود در شخصیت خویش اطلاع حاصل مینماید امری که به او فرصت میدهد ـ اگر در درون خویش برای جهاد در راه خدا جدّی و مصمّم باشد ـ کار کند تا ابعاد و جوانب قوّت و رشد را در خود تقویت ببخشد و جوانب ضعف و نقص را تکمیل گرداند.
در داستان زیر شرح این نقش وجود دارد درحدیث معاویهی پسر قرّه به نقل از عائذ بن عمرو آمده است که سلمان و صهیب و بلال در میان جمعی از یاران رسول الله (ص) نشسته بودند. ابوسفیان بن حرب از کنار آنان عبور کرد گفتند تا بحال شمشیرهای خدا جای خود را روی گردن دشمن خدا نیافتهاند، ابوبکر (رض) گفت: این سخن را در مورد شیّخ و سیّد قریش بر زبان میآورید؟ راوی گوید: ابوبکر این سخن را برای رسول خدا بازگو کرد. رسول الله (ص) فرمود:ای ابوبکر نکند آنان را به خشم آورده باشی که در این صورت خدارا به خشم آوردهاید. ابوبکر به نزد آنان برگشت و گفت: برادران نکند از سخن من خشمگین شده باشید. آنان گفتند: نهای ابو بکر خدا تورا بیامرزد. [۱۲]
رسول خدا (ص) انظار ما را متوجه این دور و نقش میگرداند آنجا که میفرماید: [الـمُؤمِنُ مِرآةُ الْـمُؤْمِنِ، وَ الـمُؤمِنُ أَخُ الـمُؤْمِنِ، یَکُفُّ عَلَیْهِ ضَیْعَتَهُ وَ یَـحُوطُهُ مِنْ وَرَائِهِ] [۱۳]
«مؤمن آینه مؤمن است، مؤمن برادر مؤمن است، در کارهای او به کمکش میشتابد و از پشت سر او را حفاظت و نگهبانی میکند.»
گو اینکه میفرماید: «راهی که مسلمان از کانال آن میتواند به عیوب خود پی ببرد و مواطن قصور و ضعف شخصیّت خود را کشف کند تنها جماعت است؛ زیرا جماعت در حق وی همچون آینه است. و وظیفهی کسی که بر عیوب خود اطلاع پیدا میکند سعی و تلاش برای اصلاح این عیب و در راستای تهذیب نفس است، همانند کسی که در مقابل آینه میایستد آینه او را بر احوال و اوضاعش آگاه میگرداند.
۲ـ اصلاح و تهذیب و تقویم قصور و عیوب یا انحرافی که شاید در شخصیّت فرد موجود باشند: اگر جماعت در زمینهی اکتشاف عیوبی که در مسلمان وجود دارند به مساعدت او برخیزد یا جماعت در یابد که فرد به خودی خود به کشف آنها پی برده و در صدد رفع آنها است؛ امّا به دلایل واسبابی هنوز به اصلاح آنها بر نخاسته است. این جماعت است که در راستای اصلاح این عیوب اقدام مینماید. گاهی به تمرین و ممارسهی عملی صحیح این امر در جلو چشمان او اقدام مینماید تا فرد بدان تأسّی جوید. گاهی هم اسلوب نصیحت و راهنمای درست و صحیح را در پیش میگیرد. و در مواردی به عتاب و توبیخ او بر میخیزد. و بعضی اوقات اسلوب قطع رابطه و هجر فرد را برای مدت معینی در پیش میگیرد. این چنین جماعت در ارتباط با فرد انوع أسالیب و وسایل را بکار میگیرد تا شخصیت این فرد مسلمان بصورت مطلوب و مورد نظر از آب در آید و اصلاح گردد.
حدیث زیر این مطلب را توضیح میدهد، از ابی جحیفه (رض) روایت شده گوید: رسول خدا (ص) میان سلمان و ابو درداء (رض) پیمان برادری بست. بعد از آن سلمان به زیارت ابودرداء رفتام درداء را ژنده پوش یافت از وی پرسید تو را چه شده است؟ امّ درداء گفت: برادر تو ابو درداء هیچ نیاز و تمایلی به دنیا از خود نشان نمیدهد ابو درداء رفت غذای برای سلمان (رض) درست کرد، گفت: بخور من روزهام. سلمان (رض) گفت: تا تو همراه با من غذا نخوری من از آن نمیخورم. او هم از غذا تناول کرد چون شب بیامد، ابودرداء (رض) رفت تا به نماز قیاماللیل مشغول شود. سلمان (رض) گفت: بخواب، او هم بنا به پیشنهاد او خوابید چون شب به نزدیکیهای آخرش رسید سلمان گفت: الان برخیز. آنگه هر دو برخواستند و مشغول خواندن نماز شب شدند. بعد سلمان رو به ابو درداء کردوگفت: بدان که پروردگارت بر تو حقی دارد و نفست بر تو حقی، و خانوادهات نیز بر تو حقی. و حق هر کدام از این ذوی حقوق را به صاحبانش ادا کن. بعد ابو درداء خدمت رسول خدا (ص) آمد و داستان سلمان را برای او بازگو کرد، رسول خدا (ص) فرمود: «سلمان درست گفته است.» [۱۴]
در حقیقت این حدیث به وضوح برای ما روشن مینماید که جماعت چه نقش اساسی در همکاری و مساعدت مسلمان ایفا میکند تا فرد از آفات و عیوب درونی خویش رهایی یابد در حالی که فرد به تنهایی ناتوان از انجام این کار است.
۳ـ به کار اندازی و توظیف بقیهی توان و انرژیهای مسلمان و اِعمال تمامی غرایزش به شیوهای که منجر به توازن و تکامل در شخصیت وی گردد: از آنجا که انسان ـ همچنان که معلوم است ـ مرکّب از جسد و عقل و روح است به دیگر عبارت مرکب از ماده و روح است و روح هم از غرایزی برخوردار است که شباهت تام به خطوط باریک متقابل و متوازی دارند و هر غریزهای از آنها در درون انسان در کنار دیگری قرار گرفته است واین دو غریزه در واقع دو راه ضد هم میپیمایند مانند غریزهی خوف و رجا، حب و بغض، گرایش به سوی واقع و خیال، نیروی حسی و نیروی معنوی، ایمان به آنچه از طریق حواس قابل درک است و ایمان به آنچه که حواس توان درک آنها را ندارد، حب التزام و میل به سوی گرایشهای فردی و جمعی، مثبت و منفی تا آخر...
همهی اینها غرایزی هستند که توازن و تکامل را در زندگی مسلمان تحقق میبخشند و هر یک این غرایز مرهون ادای وظیفه و حق واجب برخویش ـ بدون نقصان و ازدیاد ـ هستند. مثلاً غریزهی حب و بغض در آن واحد در درون مسلمان فعالاند و این امر در کلام باری (جلّ جلاله) متجلی است که میفرماید:
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ [فتح/۲۹]
«محمد فرستاده خداست، و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.»
و میفرماید:
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ [المائده/۵۴]
«در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.»
نظربه اینکه هر کدام از این دو (حب و بغض، عزّت و ذلّت) دارای مجال و میدان ویژه و حوزهی خاص فعالیت هستند که در آن حوزه و میدان به فعالیت و تکاپو مشغولند، با جمع میان این دو هیچ تعارضی بوجود نمیآید. و جماعت یگانه مزرعه و کشتزاری است که میتوان همهی توان و انرژیهای فرد مسلمان را در آن بکار انداخت. امری که منجر به تکوین و ایجاد یک شخصیت مستقیم، متوازن و متکامل خالی از هرگونه انفصام و دوگانگی و انحراف و کجی در شخصیت مسلمان میشود. و این همان چیزی است که رسول الله (ص) بدان اشاره فرموده است: [عَلَیْکُم بِالْـجَمَـاعَةِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ مَعَ الْوَاحِدِ وَ هُوَ مِنَ الأثْنَیْنِ أَبْعَدُ، مَنْ أَرَادَ بُحْبُوحَةَ الْـجَنَّةِ فَلْیَلْزِمِ الْـجَمَاعَةَ] [۱۵]
«شما را به همراهی و همگامی با جماعت توصیه میکنم؛ زیرا شیطان با یک فرد همراه، و از دو نفر دورتر است، کسی که خواهان وسط بهشت است باید ملازم و همراه جماعت باشد.»
۴ـ بهرهمند نمودن مسلمان از تجارب و خبرگی فراوان که او را در هنگام رویاروئی با موانع و صعوبات فرا راه یاری میرسانند: پوشیده نیست که مسیر کار برای خدا و دعوت دینی مالامال از موانع و اطرافش پوشیده به خطرات است. و مسلمان زیرک و هوشیار کسی است که از تجارب و خبرگی آن چنانی برخوردار باشد که بتواند براین موانع غلبه پیدا کند و از این خطرات رهائی یابد و هیچ میدان و مجالی وسیعتر و بهتر از جماعت برای کسب این تجارب وجود ندارد.
۵ـ پخش، پرورش و تقویت امید در دل مسلمان و دفع یأس از وی: مسلمانی که به تنهایی و منفرد به دین خدا عمل میکند و در راه آن تلاش میورزدگاه وبیگاه این خطره به قلبش خطورمی کندکه: من به تنهای چه کار میتوانم برای خدمت به دین خدا انجام دهم در حالی که دشمنان خدا در داخل و خارج از هر سو ما را احاطه کردهاند، و آنها نقشههای فراوان در سر دارند و از اسالیب ما کرانه بهره میبرند و آنان هم اکنون گلوی جهان اسلام را در دست گرفته و آن را به شدت میفشارند.
این خطره همواره به قلبش خطور میکند و این گمان با الحاح و اصرار او را محاصره مینماید و وسیلهای در اختیار ندارد که با استفاده از آن خود را از شرّ این وسوسه خلاص گرداند. سرانجام یأس و نااُمیدی به کنج درونش نفوذ میکند و از کار و فعالیت در راه خدا دست میکشد. اما اگر از کانال عضویت در جماعتی به کار و تلاش برای دین خدا بر خیزد و همچون وسوسهای به درون او خطور کند در این صورت او در میدان تنها نیست و میتواند بر آن غلبه یابد چون غیر از او نیز کسان دیگری هستند که همراه و همرزم اویند و با او در عین همین مسیر گام بر میدارند. و از وسایل و امکاناتی برخوردارند که آنان را در رویاروئی با دشمنان کمک میکند و بدینوسیله جماعت میتوانداین امل و اطمینان، ثقه و اعتماد را در دل فرد بوجود آورد که نصرت و پیروزی مسلمانان قطعی است و سیادت و رهبری وغلبه در آینده برای مسلمانان خواهد بود هر چند دوران تاریکی و شب طولانی گردد و موانع و گردنههای فراوان فرا راه وجود داشته باشند.
۶ـ تجدید نشاط مسلمان: بواسطهی چیزی که عزیمت وی را تقویت و همّت وی را تعالی بخشد، و تلاشش را مضاعف گرداند. این هم به دلیل اینکه فرد مسلمان احیانا بخاطر مشکلات فراوان وبعد مسیر وسنگینی بار مسؤولیتها، در معرض فتور وسستی قرار میگیرد؛ لذا با ملاقات دوستان هم فکر و مشاهدهی نور اطاعت وفرمان بری در سیمای آنان این سستی وفتور از وی دور میگردد. رسول خدا (ص) به این مطلب اشاره کرده میفرماید: [ألَا اُخْبِرُکُم بِخَیْرِ النَّاسِ؟] قَالُوا: بَلَى یَا رَسُولَ اللهِ! قال (ص): [مَنْ تُذَکِّرُکُم رُؤیَتَهُ بِاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ] [۱۶]
«آگاه باشید آیا از بهترین انسانها به شما خبر دهم؟ عرض کردند: بلی،ای رسول خدا. فرمود: کسی که دیدنش خدای عزّ وجلّ را به یاد شما آورد.»
۷ـ میادین تحصیل اجر و ثواب: فرد مسلمان در معیّت برادرانش فرصت بهتری برای تحصیل اجر و ثواب بیشتر بدست میآورد؛ زیرا او بر مسلمانان سلام میورزد، به نصیحت آنان بر میخیزد، به دعوتهای آنان لبّیک میگوید، بر عطسه کنندگان آنان درود میفرستد، به عیادت مریضهاشان میرود، و در تشییع جنازهی اموات آنان شرکت میجوید به تفقّد حال غایبان آنان بر میخیزد، به تودیع مسافران ایشان میرود، و به استقبال از سفر برگشتگان میشتابد، به نیازمندان و درماندگانشان وام و قرضالحسنه میپردازد، از مصیبت دیدگانشان دفع مصیبت مینماید، و به ایشان هدیه میدهد، و از آنان هدایا میپذیرد، اگر او را طرف مشورت خود قرار دادند از گفتن کلمهی خیر دریغ نمیورزد و خود نیز با آنان به مشورت بر میخیزد، نادانان آنان را تعلیم میدهد از علمایشان علم فرا میگیرد، وغیر اینها، از میادین و مجالاتی که منجر به کسب اجر و ثواب میشوند. اما اگر او تنها باشد نمیتواند به تنهایی به هیچ یک از این اعمال بر خیزد زیرا میدان کارش محدود و مسیر حرکت در برابرش مسدود، و راه تلاش فرارویش بسته است؟
۸ـ ظفربردن به عون و تأیید الهی: مسلمانان هر چند تعداد افرادشان فراوان باشد و از استعداد و موهبتهای فراوان بهرمند باشند بازهم نیازمند عون وتأیید خداوند هستند بویژه در این عصر و زمان که جاهلیت سلطه و اقتدار خود را به همهی اماکن و بر تمامی اشیاء گسترش داده است و دشمنان خدا زمام امور ممالک اسلامی را در کنترل دارند وفریادرس و نجات دهندهای جز خدا وجود ندارد، و سنّت خدا هم چنین جاری و ساری است که نصرت کامل خود را بدون قربانی و فداکاری و انجام تکالیف، نصیب بندگان خود نمیکند و سادهترین نوع این قربانیها و تکالیف این است که مسلمان با هوا و نفس خویش به جهاد و مبارزه بر خیزد و همگام و همراه با جماعت باشد و هر دستوری را که جماعت او را بدان امر کند، تنفیذ و اجرا نماید و از منهیات آن سرباز زند رسول خدا اَنظار ما را متوجّه این معنی میگرداند، آنجا که میفرماید:
[یَدُ اللهِ مَعَ الْـجَمَـاعَةِ] [۱۷]
«دست خدا همراه با جماعت است.»
۹ـ کمک در انجام وظیفهی دینی: از جملهی واجبات مسلمان در برابر دین خدای عزّ وجلّ دعوت بسوی دین و جهاد در راه آن است تا زمینهی تمکین و اقتدار آن در روی زمین فراهم گردد و پرچم آن بر فراز عالمیان به اهتزاز در آید و مسلمان زمانی میتواند به وجه کاملتر و بهتری به این مهم برخیزد که در این راه هم مسیران و همکارانی داشته باشد که بازوی او را تقویت کنند و دست او را بگیرند و در کارش او را یاری رسانند. واضحترین مثال که این موضوع را تأکید میبخشد عجز انسان به تنهایی در تهیهی لقمهی عیش است. زیرا این لقمه علیرغم کوچکی حجمش تنها زمانی در دسترس انسان قرار میگیرد که دهها بلکه صدها نفر در راستای تهیهی آن بذل مساعی و تلاش و همکاری و تعاون کرده باشند کسی که در این زمینه شک به دل راه میدهد بیاید واز نفس خود سؤال کند چه کسی زمین را شخم زد؟ چه کسی بر آن بذر پاشید؟ چه کسی آن را آب داد؟ چه کسی علفهای هرز را از آن کند؟ چه کسی محصول آن را درو کرد؟ چه کسی به کار درّاسی و جداسازی دانه و کاه آن از هم بر خاست؟ چه کسی آن را به آرد تبدیل کرد؟ چه کسی آن را خمیر نمود و بالاخره به نان تبدیل کرد وچه کسی و چه کسی؟
این جدا از قوا و نیروهای هستی دیگر چون خاک و خورشید و ابر و باران و زمین و... و در رأس همهی اینها قدرت لایزال و بیانتهای خدای متعال. آنجا که در سورهی واقعه میفرماید:
أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ ﴿٦٣﴾ أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ﴿٦٤﴾ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ ﴿٦٥﴾ إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ﴿٦٦﴾ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ [واقعه/۶۷ـ۶۳]
«آیا هیچ درباره آنچه کشت مىکنید اندیشیدهاید؟! * آیا شما آن را مىرویانید یا ما مىرویانیم؟! * هرگاه بخواهیم آن را مبدل به کاه در هم کوبیده مىکنیم که تعجب کنید! * (بگونهاى که بگویید:) براستى ما زیان کردهایم * بلکه ما بکلى محرومیم!»
بنابراین هرکس گمان ببرد با تکیه بر خود و بدون همکاری دیگران میتواند این لقمه نان بسیط و ساده را تهیه کند در واقع قبل از بدست آوردنش خواهد مرد. پس اگر در یک امر ساده و بسیط مانند یک لقمه نان قضیه چنین است، قضیهی دعوت دینی وجهاد ـ با این وسعت وگستردگیاش ـ چگونه است!؟
شاید منظور و مقصود حق تعالی همین باشد آنجا که میفرماید:
وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ [آلعمران/۱۰۴]
«باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.»
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّـهِ ۚ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّـهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ [أنفال/۳۹]
«و با آنها پیکار کنید، تا فتنه (شرک و سلب آزادى) برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد! و اگر آنها (از راه شرک وفساد بازگردند، و از اعمال نادرست) خوددارى کنند، (خداوند آنها را مىپذیرد؛) خدا به آنچه انجام مىدهند بیناست.»
در قالب یک خطاب جمعی، یکایک افراد مکلّف به ادای این وظیفهی مهم و اساسی گشتهاند و جالب اینجا است که این افراد، این مأموریت را در قالب یک خطاب فردی دریافت نکردهاند که مشیر به ناتوانی فرد به تنهایی به قیام به این مأموریت است و در این راستا نیاز به همکاری دیگران دارد.
۱۰ـ حفظ هیبت و کرامت و حرمتهای مسلمان: دشمنان جرأت نمیکنند اقدام به اذّیت و آزار کسی نمایند که در یک جماعت متمرکز است یا به خون و مال و آبرویش تعرّض ورزند چون از سوی جماعت مسلمان پشتوانهای دارد. برای مثال تعرض یک مرد یهودی از طایفهی بنی قینقاع به حریم آبروی یک زن مسلمان را در نظر بگیرید که رسول الله (ص) بخاطر آن آنان را از مدینه بیرون انداخت. و همچنین واقعهی مورد ضرب واقع شدن آن زن مسلمان توسط یک فرد رومی در عموریه و فریاد «وا مُعتصما» بر آوردن او (فریاد طلبیش از خلیفهی عباسی معتصم بالله)، او هم در دفاع از این زن مسلمان لشکری براه انداخت که ابتدایش در عموریه، و آخرش در نزد وی بود تا رومیان را بر این فعل قبیحشان ادب و درسی دهد.
این است شأن و حال مسلمان در هنگام بودنش با سایر برادران مسلمان، اما اگر او تنها باشد دشمنان همواره در کمینش خواهند بود، شاید علّت اصلی حرص و آز دشمنان اسلام بر تشتُّت و تفرُّق و انقسام مسلمانان در این نهفته باشد. زیرا آنان ایمان دارند که سیطره و تسلُّط برآنان، و ذلیل نمودنشان، و به تاراج بردن اموال و خیرات مملکتشان در این نکته نهفته باشد؛ زیرا تحقُّق و حصول همهی این امور تنها در جوّی آکنده از تفرُّق و انقسام امکانپذیر است و یکی از شعارهای آنان «تفرقه بینداز وحکومت کن، وگرسنه نگهدار و حکومت کن» میباشد.
در روشنایی این حقیقت میتوان به درک فلسفه وهدف این امر خداوند عزّ وجلّ، خطاب به جماعت اسلامی نائل گشت که میفرماید:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّـهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّـهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ [آلعمران/۱۰۳]
«و همگى به ریسمان خدا (قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت)، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او، برادر شدید! و شما بر لب حفرهاى از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد این چنین، خداوند آیات خود را براى شما آشکار مىسازد؛ شاید پذیراى هدایت شوید.»
وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَـٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ [آلعمران/۱۰۵]
«و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند.»
وَأَطِيعُوا اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ﴿الأنفال: ٤٦﴾
«و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامتکنندگان است!
ادامه دارد ..
بشری روزنه ای است برای تابیدن نور .نگاهی بشارت آمیز به سیر حوادث دارد ودر تلاش است مژده بخش روشنی ومحبت باشد به امید رویش ایمان در درونهای خسته ی امروزی گام نهاده وهدیه های خود را خالصانه درمعرض دیدگان می نهد .