اسلام پیامبر (ص) عین سیاستش بود
همین مجموعه قوانین از تکالیف زندگی روزانه گرفته تا تشریفات دینی، از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت، از حقوق عمومی تا حقوق فردی، از منافع فردی تا منافع عمومی؛ از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب و مکافات این جهان تا عذاب و مکافات آینده همه را در بر دارد. حال اگر بخواهیم موضوع را از نظر قرآن کریم بررسی کنیم به وضوح مشخص میشود که تشکیل حکومت از ضروریات دین اسلام است و آیات فراوانی به زوایای مختلف به این مسأله پرداخته است؛ از جمله:
آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر، آیات لزوم اطاعت از اولی الامر، نپذیرفتن ولایت و سرپرستی بیگانگان، کافران، ظالمان، فاسقان، جاهلان، ولایت پیامبر (ص) بر امت و ولایت مؤمنان بر یکدیگر، ولایت پیامبر (ص) بر امت و ولایت مؤمنان بر یکدیگر، لزوم مشورت با مؤمنان و مشارکت دادن آنان در امور سیاسی و اجتماعی، وجوب نجات مظلومان و مستضعفان، برپایی عدالت اجتماعی، و قوانین الهی به مثابه یکی از اهداف دین و بعثت پیامبران، آیات نهی کننده از حکمرانی به غیر از دستورات الهی، بیان خصوصیات جامعه اسلامی، بیان لزوم تهیه نیرو و تجهیزات لازم برای حکومت اسلامی و پاسداشت آن، بیان ویژگیهای رهبر و کسی که مردم از او اطاعت و پیروی میکنند و اصلح بودن او از همه، اعلام پیروزی دین خدا بر همه ادیان و مکاتب و قرار گرفتن حکومت در دست صالحان، ترسیم نمونه حکومت پیامبران در قرآن، مانند حکومت داوود و سلیمان (ع).
و اما نکته قابل توجه این است که حتی جامعهشناسان و اسلامشناسان غربی نیز به این موضوع اذعان دارند که در شریعت اسلام نه تنها دین از سیاست جدا نمیباشد بلکه دین و سیاست به هم آمیخته و عجین میباشند.
اگردرباره تفاوت اسلام با ادیان دیگربنگریم، در اصطلاحات وعبارات اصول عقاید در اسلام، معادل سخن مشهور، مسیحی (آنچه از قیصر است به قیصر و آنچه ا زخداست به خدا واگذاریم) وجود ندارد. اسلام در آن واحد این جهانی و آن جهانی است. داعیه سامان بخشیدن به امور و امور دنیوی و اخروی را دارد. این آموزه اسلام است. به علاوه، چهارده قرن تاریخ اسلام، چهارده قرن سازگاری دائمی با این اصول است.
از نظر جامعهشناسی، امت مسلمان از تلفیق و هم آمیختگی دین و سیاست تشکیل میگردد و این هماهنگی ضامن پیوند آگاهانه امت مسلمان و گرد آمدن آنها زیر یک پرچم و یک شعار است. اگر پیامبر اسلام سیاست را به معنای وسیع آن (اداره حکومت، شرکت در جنگها، خدمات اجتماعی و کلیه امور مربوط به زندگی انسان در جامعه) در دیانت دخالت نمیداد، پیروزی اسلام و توسعه آن در جهان تا این پایه ممکن نبود.
پیغمبر اسلام دین و دولت را با هم توأم نموده است. پس قوانین اجتماعی اسلام هم جزئی از شرع مبین و قانون دینی است و احترام به حقوق اجتماعی، هم جزئی از اطاعت نسبت به خدا میباشد. پس وحی منزل به پیغمبر اسلام شامل دین و سیاست میباشد. به عبارت دیگر، جامعه اسلامی ترکیبی است از دولت و دین و هیچ کدام از دیگری جدا نیست.
بهترین راه شناسایی سیاستهای پیامبر (ص) بازخوانی آیات قرآنی است. هرچند که سیرهای که تاریخ نویسان از آن گزارش میکنند و یا سنتهایی که فقیهان و دانشمندان حوزه پژوهشهای قانونی از آن سخن به میان میآورند میتواند یکی از راههای شناخت سیاستهای پیامبر (ص) باشد. اما بیگمان استوارترین و درستترین گزارش را میتوان از قرآن به دست آورد. قرآن به عنوان کتاب راهنما و مانیفیستی است که هستیشناسی و جهان بینی دولت اسلامی را تبیین میکند و قواعد کلی و راهبردهای آن را مشخص میسازد. دراین راهبردها تنها به تحلیل و تجزیه امور نمیپردازد بلکه به چگونگی برخوردها و سیاستهای پیامبر اشاره میکند و با توجه به شناختی که از وضعیت اوضاع و شرایط اجتماعی و سیاسی و حتی فرهنگی جامعه به دست میدهد توصیههایی را پیشنهاد بلکه فرمان میدهد تا اجرایی شود.
براین اساس گزارشها و تحلیلها و تبیینها و توصیههای قرآن صرفاً توصیف پدیدهای به نام دولت و حکومت اسلامی و بیان بینشهای فلسفی و اندیشههای سیاسی و چگونگی کنشها و واکنشهای آن نیست بلکه درهمان حال به تجزیه و تحلیل آن پرداخته و با بیان نمونههای عینی و ملموس، راهکارهایی را که دولت اسلامی باید اتخاذ کند به دقت تحلیل و موشکافی میکند. گاه میشود که قرآن کنشها و واکنشهای پیامبر را درباره رخدادهای سیاسی و اجتماعی به نقد علمی میکشد و از او میخواهد که نسبت به برخی از واکنشهای خویش تجدید نظر نماید؛ زیرا ادامه سیاستهای خاصی ممکن است به تشدید بحران و یا ایجاد برخی از چالشها و موانع تازه در برابر دولت اسلامی بینجامد. از این رو خداوند در برخی از آیات به پیامبر هشدار میدهد که ادامه سیاستهای خاص مثلاً برخورد با منافقان و دشمنان داخلی، ممکن است سوء استفادهها را دامن زند و قدرت و اقتدار دولت اسلامی را به تحلیل برد.
بیگمان میان سیاست و حکومت رابطه تنگاتنگ و استواری برقرار است. سیاست، بیانگر چگونگی اداره کشور و ملت از سوی حکومتهاست. حکومتها به عنوان مجموعهای از اشخاص و تشکیلات سیاسی و اداری، برای اعمال قدرت، سیاستهای خاصی را در پیش میگیرد و به مورد اجرا میگذارند که افزون بر ایجاد مشروعیت ثانوی و مقبولیت مردمی، اعمال قدرت را در راستای اهداف، تحکیم و استواری میبخشد. از این رو سیاست، مجموعهای از روشهایی است که هر حکومت و حاکمیتی برای مدیریت جامعه و کشور در پیش میگیرد. برنامهها و تصمیمات و شیوههای اداری و ارتباط داخلی و خارجی و تعیین مناصب و مدیران درحوزه سیاستها معنا و مفهوم مییابد. براین اساس همواره از سیاستهای خارجی و یا داخلی و شیوهها و برنامههای دولت و حکومت سخن به میان میآید.
در ادبیات سیاسی، به اصول قواعد و شیوههای هر دولت و حکومت نسبت به روابط با دولتها و ملتهای بیرونی و دیگر شهروندان جامعه جهانی سیاست خارجی آن کشور گفته میشود.
بنابراین میان حکومت و سیاست ارتباط تنگاتنگی است که برای شناخت هر حکومتی، شناخت سیاستهای آن کشور میتواند مهم و مفید باشد. حکومتها بر پایه اهداف و ارزشها و بینش و نگرشی خاص شکل میگیرد که میتواند حکومت نژادی و ملی صرف باشد و یا حکومتی برپایههای ارزشهای ملی و یا دینی و یا فرهنگی ایجاد شود. از این رو بینش و نگرش و اهدافی که یک جامعه و دولت را شکل میبخشد میتواند در اصول سیاستهای آن نیز تأثیرگذار و نقشآفرین باشد. دولتی که بر پایه اصول نژادپرستی شکل گرفته در تعامل با شهروندی که بیرون از حوزه نژادی اکثریت باشد سیاستها تحقیرآمیز و مانند آن را درپیش میگیرد تا گروههای نژادی اقلیت به حاشیه رانده شده و در امور کشور به عنوان جامعه منفعل و غیرفعال درآید و درهیچ امری دخالت نکرده و مشارکتی در حوزه سیاست و عمل سیاسی نداشته باشد و درعین حال در حوزه برخورد با دیگر کشورها نیز همین سیاست را به شکلی دیگر بروز دهد. حکومتی که بر پایه باورهای مذهبی شکل گیرد ممکن است دیگر مذاهب را به حاشیه عمل سیاسی براند و در حوزه سیاستهای خارجی رفتارهای خویش را بر پایه مذهب سامان دهد. اندیشهی جهانی و بینش انسانی و باورهای راستین میتواند جامعه و دولت و سیاستهای خاص را پدید آورد که در حوزه روابط بینالملل از نوعی برخوردهای باز و انفتاحی بهرهمند باشد و در سیاست داخلی مانند افراد و شهروندان تفاوتی جز به میزان مشارکت و حضور نگذارد. اما نوع حکومت پیامبر بر پایهی باورهای مذهبی نبوده حکومت نبی اکرم بر پایهی اسلام بوده و پیامبر نه مذهب شیعه داشته نه مذهب سنی و نه هیچ مذهب دیگری تا بر باورهای مذهبی حکومت مدینه را برپا کند.
میان دولتها و حکومتها ازسویی و سیاستهای اتخاذ شده آنان از سوی دیگر با توجه به بینش و نگرش آنان تفاوتهای ملموس و روشنی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
در طول تاریخ، دو نظریهی مهم در باب منشأ حاکمیت و قدرت ارائه شده است:
۱- نظریهی تئوکراتیک (منشأ الهی).
۲- نظریهی دموکراتیک (منشأ مردمی).
طبق نظریهی اول، قدرت ناشی از نیروی ماوراء الطبیعه یا خارج از ارادهی بشری و طبق نظریهی دوم بر آمده از مردم و خلاصه از درون گروه انسانی است. صرف نظر از سوء استفادههایی که در دورههای تاریخی از نظریهی اول شده است، اصیلترین شیوهی تفکر حاکمیت تئوکراتیک را در کتب آسمانی و ادیان بزرگ الهی میتوان یافت. دین اسلام به عنوان آخرین و کاملترین دین آسمانی، حاکمیت مطلق بر جهان و انسان را از آن خدا میداند.
«إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّـهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» (یوسف: ۴۰)؛ حکم نیست مگر خداوند را، [که] فرمان داده است که جز او را مپرستید، این دین استوار است، ولی بیشترینه مردم نمیدانند.
«وَلِلَّـهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۚ وَکَانَ اللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا». (نساء: ۱۲۶)؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداوند است و خداوند بر همه چیز چیره است.
«فَالْحُکْمُ لِلَّـهِ الْعَلِیِّ الْکَبِیرِ». (غافر: ۱۲)؛ حال داوری با خداوند بلندمرتبه بزرگ است.
از آنجایی که خدا خود مستقیماً اعمال قدرت نمیکند، به پیامبر گرامی اسلام اذن داده است تا با تأسیس دولت اسلامی اعمال حاکمیت نماید و بدین ترتیب جامعهی بشری را به کمال مادی و معنوی رهنمون شود.
«سیاست» واژهای عربی است، که ریشهی آن «السوس» به معنای ریاست، یا به معنی خلق و خو میباشد.
بنابر تعریف اهل لغت: «السیاست القیام علی الشیء بما یصلحه»؛ سیاست، اقدام و انجام چیزی بر طبق مصلحت آن است.
موضوع کلی علم سیاست دولت، حکومت و قدرت است، ولی دانشمندان علم سیاست در تعریف آن دیدگاههای متفاوتی دارند و این تفاوتها معلول نگرش آنان به عالم و آدم و نوع نگاهشان به نظام هستی و مبدأ و غایت آن است.
یکی از فیلسوفان مسلمان، سیاست را چنین تعریف نموده است: «مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسانها در مسیر حیات معقول». سیاست، که همان تصمیم گیری و مدیریت مسائل و رویدادهای کلان جامعه است، به معنای ذیل نیز تعریف شده است.
۱- فن حکومت بر جوامع انسانی.
۲- اخذ تصمیم در بارهی مسائل ناهمگون.
۳- اخذ تصمیم و مجموعهی تدابیر به منظور ادارهی کشور.
اکنون سؤال این است، که رابطهی اسلام و سیاست چگونه است؟ آیا مکتب اسلام به عنوان دین خاتم و کاملترین ادیان الهی از کنار این مهم گذشته است؟
با توجه به آموزههای اسلام و سیرهی نبوی در مییابیم که اسلام برای تدبیر امور اجتماعی دارای برنامهی برتر است. نگاه اسلام به سیاست نگاه توحیدی است که با رویکرد دنیا مدارانه و قدرت محورانهی سیاست، تفاوت ماهوی دارد، زیرا در حکومت اسلامی مورد نظر اسلام و پیامبر علاوه بر تأمین امنیت و عدالت اجتماعی و جنبههای معنوی و اخروی جامعه نیز توجه ویژهای شده است.
آیا اسلام و دین خاتم تنها به تبیین رابطهی انسان با خدا پرداخته است، یا برای زندگی اجتماعی و سیاسی نیز برنامه دارد؟ آیا پیامبر اعظم (ص) به حیث پیغمبر خاتم و عصارهی خلقت، صرفا مبلّغ یک سری احکام الهی و عبادی بوده است؟ یا اینکه با آوردن قرآن خدا، به تامین نیازهای اجتماعی بشر اقدام نموده و حکومت تأسیس کرده است؟
پاسخ این است که پیامبر اسلام تشکیل حکومت داد، زیرا؛ نخست: تشکیل حکومت یک امر ضروری و مورد اتفاق همهی جوامع انسانی است، تا از آن طریق امور متعارض افراد در جامعه سامان یابد.
دوم: اسلام دارای برترین قوانین و مقررات زندگی اجتماعی است. آیا عاقلانه است که این قوانین بدون ضمانت اجرایی، به حال جامعه سودمند باشند؟ قانون زمانی سودمند است، که اجرا و عملی شود. از همین روست که پیامبر اسلام حکومت تأسیس کرد. مجموعهی قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای اینکه قانون مایهی اصلاح و سعادت بشر شود، به قوهی اجرائیه و مجری احتیاج دارد... رسول اکرم (ص) در رأس تشکیلات اجرایی و اداری جامعهی مسلمانان قرار داشت.
سوم: واقعیت تاریخی آن است، که پیامبر اسلام پس از هجرت در مدینه... اتفاق و اتحادی را به مرکزیت مدینه به وجود آورد و همواره برداشت و تعبیر مسلمین از این واقعه چنین بوده است که پیامبر در مدینه حکومت تشکیل داد و در کنار نبوت و وظایف تبلیغی و ارشادی، زعامت سیاسی مسلمانان را نیز بر عهده داشت.
چهارم: در تعریفی، حکومت به رهبری منسجم در سطح کلان جامعه و امر و نهی و اعمال قدرت تعریف شده است.
بر اساس این تعریف از حکومت، میتوان گفت: که پیامبر اسلام (ص) در سیرهی سیاسی و اجتماعی خویش، دارای سیاست گذاریهای کلان اجتماعی و رهبری عادلانه در امور داخلی و خارجی بود. آن حضرت قضا و داوری داشت و نظم و امنیت را به نحو احسن تامین میکرد.
پنجم: ولایت سیاسی پیامبر اعظم (ص) ریشه در آموزههای وحیانی دارد:
۱- «النَّبِیُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» (احزاب: ۶)
۲- «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّـهُ» (نساء: ۱۰۵)
۳- «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ» (نساء: ۵۹)
۴- «وَمَن یُطِعِ اللَّـهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَـٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّـهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ ۚ وَحَسُنَ أُولَـٰئِکَ رَفِیقًا» (نساء: ۶۹)
در این آیات مبارکه، خداوند مؤمنین و انسانها را به اطاعت از حکومت خدا و پیامبر فراخوانده است.
بنا بر دلایل ذکر شده، چنین نتیجه میگیریم، که پیامبر اعظم (ص) به دستور الهی، اقدام به تأسیس مدینهی فاضله نمود و حکومت تشکیل داد، تا احکام نورانی اسلام و احکام حکومتی و جزایی آن اجراگردد. به همین جهت است که آن حضرت قضاوت میکرد، حد میزد، قاضی نصب میکرد و به منظور اجرای حدود و مقررات اسلامی، والیان را به ولایات اعزام میکرد و در عرصهی روابط بین الملل سفیرانی را اعزام مینمود.
پیامبر اسلام تمام نوع سیاستهای اجتماعی، اقتصادی، جسمانی، فاضله، قلت، مدن، منزل، موازنه، ناقصه، نفسانی و وجدانی را برای پیشرفت اسلام انجام دادهاند. برای جامعه و رهبری کردن جامعه دو چیزلازم است، یکی ادارهی جامعه و دیگری هدایت جامعه، که پیامبر به یاری مکتب فلسفهی الهی زندگی مردم را کمال بخشید. منبع:سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح
بشری روزنه ای است برای تابیدن نور .نگاهی بشارت آمیز به سیر حوادث دارد ودر تلاش است مژده بخش روشنی ومحبت باشد به امید رویش ایمان در درونهای خسته ی امروزی گام نهاده وهدیه های خود را خالصانه درمعرض دیدگان می نهد .